معرفی منابع | المپیاد ادبی

معرفی منابع

جلال­‌الدین محمّد مولوی، از مشهورترین شاعران ایرانی در جهان است. به سبب اقامت او در قونیه که جزء روم شرقی محسوب می­شد، در خارج از ایران، به خصوص در غرب، بیشتر به «رومی» مشهور است. مولوی در میان شاعران ایرانی از اقبالی بلند برخوردار است، زیرا زندگی­نامۀ او به وسیلۀ معاصرین و مریدانش نوشته شده و از این رو از افسانه­‌پردازی و روایات کاذب کمتر از شاعرانی چون فردوسی و حافظ لطمه خورده است. غیر از اشاراتی که در آثار خود او و مثنوی «ولدنامه»، سرودۀ فرزندش سلطان ولد آمده؛ زندگی­نامۀ او به تفصیل در کتبی چون رسالۀ سپهسالار و مناقب­‌العارفین ثبت شده است. دربارۀ این کتب در ادامه سخن خواهیم گفت.

منابع زندگی­نامه­‌ای:

دربارۀ زندگی مولانا در کتاب تاریخ ادبیات یک خوانده‌­اید و در این­جا آن حکایت را مکرّر نمی­کنیم و تنها دو زندگی­نامۀ معتبر مولانا را معرفی خواهیم کرد:

رسالۀ سپهسالار: نویسندۀ این کتاب، فریدون سپهسالار، چهل سال از مریدان مولانا بوده و این کتاب را در کهنسالی نوشته است. در آغاز کتاب مختصری از احوال بهاءالدین ولد، پدر مولانا و در پایان هم ذکری از فرزندان و خلفای مولانا آمده است. برخی این بخش آخر را برافزودۀ فرزند سپهسالار، جلال­الدین، می­دانند. این رساله نسبتا مختصر است ولی جزییات بسیاری از حیات مولانا در آن ضیط شده است، از جمله علت سروده شدن برخی از اشعار او. نثر کتاب آراسته است ولی فهم آن دشوار نیست. این کتاب با تصحیح­های مختلف منتشر شده است که از جملۀ آن می­توان به چاپ سعید نفیسی، محمّد افشین­وفایی و صمد و محمّدعلی موحد اشاره کرد.

مناقب العارفین: نویسندۀ آن شمس­الدین احمد افلاکی است که در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم می­زیسته است. افلاکی محضر مولانا را درک نکرده­بود و کتاب خود را به اشارت امیرعارف چلبی، نوادۀ مولانا نگاشت. افلاکی از منابع فراوانی از جمله رسالۀ سپهسالار بهره برد. از این رو کتاب او مفصّل­تر و پرجزییات از کتاب سپهسالار است. در روایت افلاکی اغراق و غلو بیشتری وجود دارد.  این کتاب به کوشش تحسین یازیجی در تهران و تویط انتشارات جهان کتاب منتشر شده است.

آثار:

بیشترین شهرت مولوی به آثار منظوم اوست. هر چند خود او از شعر و شاعری برائت می­جست. و می­گفت که به سبب نگاه­داشت دل یاران به شعر روی آورده است.در فیه ما فیه می­گوید:

«آخر من تا این حد دلدارم که این یاران که به نزد من می آیند، از بیم آن که ملول نشوند، شعری می گویم تا به آن مشغول شوند، و اگرنه من از کجا شعر ازکجا! والله که من از شعر بیزارم، و پیش من از این بدتر چیزی نیست، همچنان­که یکی دست در شکمبه که کرده است و آن را می­شوراند برای اشتهای مهمان، چون اشتهای مهمان به شکمبه است، مرا لازم شد. آخر آدمی بنگرد که خلق را در فلان شهر چه کالا می­باید و چه کالا را خریدارند، آن را خرد و آن فروشد اگر چه دون تر متاع­ها باشد. من تحصیل­ها کردم در علوم و رنج­ها بردم که نزد من فضلا و محققان و زیرکان و نغول اندیشان آیند، تا برایشان چیزهای نفیس و غریب و دقیق عرض کنم. حق تعالی خود چنین خواست، آن همه علم­ها را اینجا جمع کرد و آن رنجها را اینجا آورد که من بدین کار مشغول شوم چه توانم کردن؟ در ولایت  و قوم ما از شاعری ننگ­تر کاری نبود. ما اگر در آن ولایت می ماندیم، موافق طبع ایشان می­زیستیم و آن می ورزیدیم که ایشان خواستندی، مثل درس گفتن و تصنیف کتب و تذکیر و وعظ گفتن و زهد و عمل ظاهر ورزیدن.»

و در غزلیاتش شعر را بازتاب خون دل خود می داند:

خون ببین در نظم شعرم، شعر منگر  بهر آنک       دیده­ودل را به عشقش هست خون­پالایی­ای

خون چو می­جوشد منش از شعر رنگی­می­دهم      تا نه خون آلوده گردد جامه خون آلایی ای

(۱۷ و ۱۸/۲۸۰۷)

آثار منظوم او دو است: دیوان شمس و مثنوی.

دیوان شمس: این دیوان، که اکثر آن را غزلیات و اندکی را ترجیعات و ترکیبات و رباعیات شامل می­شود، دربردارندۀ اشعاری است که مولوی پس از ملاقات با شمس تا هنگام وفات سروده است. مولوی غزلیاتش را به شیوۀ رایج شعرا، با تفکر و بازنگری و بازنویسی نمی­سروده است، بلکه در احوال مختلف، از بالای منبر و هنگام سماع گرفته تا در حمام و حتی در بستر بیماری باالبداهه سروده شده و مریدان نوشته اند. به همین سبب است که غزلیات او با سایرین فرق دارد: در میان غزل داستان می­گوید، چندین بار موضوع را عوض می­کند و با حتی غزلیاتی شصت بیتی می­سراید.

فریدون سپهسالار، داستان سروده شدن آخرین غزل مولوی را چنین بیان می کند:

«و گویند [در هنگام بیماری مولانا] حضرت سلطان ولد از خدمت بی­حد و رقت بسیار و بی­خوابی به غایت ضعیف شده بود. دائم نعره­ها می­زد و جامه­ها را پاره می­کرد. و توحه­ها می نمود و اصلاً نمی­غنود. همان شب حضرت مولانا فرمود که” بهاء­الدین من خوشم؛ برو سری بنه و قدری بیاسا.” چون حضرت ولد سر نهاد و روانه شد این غزل را فرمود و حضرت چلبی حسام­الدین می­نوشت و اشک­های خونین می­ریخت:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
بس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن

دیوان غزلیات شمس به ترتیب وزن و الفبا مرتب شده است. یعنی در حرف الف، نخست اشعاری مرتب شده اند که حرف آخر آنها الف و وزن آنها بحر رجز مثمن سالم باشد، سپس سایر وزن­های بحر رجز به ترتیب. سپس بحر رمل و بحر هزج و سایر بحرها. به همین سبب یافتن غزل در این دیوان برای افراد ناآشنا به وزن شعر دشوار است.

مشهورترین و رایج­ترین تصحیح دیوان شمس از استاد بدیع­الزمان فروزانفر است که ناشران بسیاری آن را منتشر کرده­اند. متاسفانه این تصحیح آن چنان که باید و شاید کامل و ایده­آل نیست.

در اواخر دهۀ هشتاد، کتابی دو جلدی به نام «غزلیات شمس» از دکتر شفیعی کدکنی منتشر شد. این کتاب کل دیوان شمس را شامل نمی شود. بلکه تنها منتخبی از غزلیات در آن آمده که در میان آنها از برخی غزلیات نیز ابیاتی حذف شده است. مقدمۀ این کتاب بسیار مفید است و نکات فراوانی را دربارۀ شعر مولوی و شیوۀ او در غزلیات در بردارد. در پایان غزلیات، برخی نکات دشوار آنها شرح شده است. از دیگر نکات مفید این کتاب، فهرست­های آن است که یافتن غزلیات را بسیار آسان ساخته است.

مثنوی مولوی: این کتاب به خواهش حسام­الدین چلبی سروده شده است تا در حلقۀ مریدان جای­گزین آثار عطار شود. مولوی هجده بیت آغازین مثنوی را که به نی­نامه مشهور است به حسام­الدین داد و بقیۀ مثنوی را در مجلس درس خود بر سر منبر سرود و مریدان نوشتند. مثنوی ساختاری داستانی دارد که در میانه و پایان هر داستان مسائل اخلاقی و عرفانی مرتبط با آن را مطرح می­کند. از این رو معمولاً یک داستان بارها و بارها قطع می­شود و حتّی در میان آن داستان­های دیگری هم مطرح می­شود. دفتر ششم مثنوی که داستان اصلی آن دژ هوش­ربا است با مرگ مولوی ناتمام ماند.

مشهورترین چاپ مثنوی تا مدّت­ها تصحیحی بود که رینولد آلن نیکلسون بر اساس نسخه­های متعددی انجام داده بود. تا این که نسخه­ای از مثنوی که در قونیه بود، معرفی شد. این نسخه که زیر نظر فرزند مولانا، سلطان ولد کتابت شده است ، نزدیک­ترین صورت به اصل مثنوی سرودۀ مولانا را دارد. از این رو چاپ­هایی که بر اساس نسخۀ قونیه هستند، اکثراً معتبرند. از آن جمله می­توان به مثنوی مصحَح عبدالکریم سروش اشاره کرد که انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرده است.

فیه­مافیه: مریدان سخنان مولانا بر سر منبر را نگاشته و گردآوری می کرده­اند. پس از مرگ مولانا این فصول گردآوری و تدوین شد و نام فیه مافیه بر آن نهاده شد. از این رو نثر این کتاب بسیار ساده است و خصوصیات نثر محاوره را دارد.

فیه­مافیه نیز چند بار چاپ شده است. از جملۀ آنها می­توان چاپ­های بدیع­الزمان فروزانفر و مهدی الهی قمشه­ای را نام برد. هر یک از این دو استاد شرحی را به کتاب افزوده­اند.

مجالس سبعه

مکاتیب

برخی کتب مفید دربارۀ مولانا:

  • شرح­های مثنوی: بر مثنوی مولوی افراد فراوانی در طی قرون شرح نوشته­اند. امّا از میان شروحی که برای مخاطب عادی این روزگار آسان­فهم و مفید باشد، می توان به این شروح اشاره کرد:
  1. شرح کریم زمانی: در این شرح نک­تک ابیات معنی شده و با استفاده از شروح مختلف، شرح شده­اند. همچنین داستانها به نثر ساده بازنویسی شده و نکات مهم آن بازگو شده است. برای کسی که در خواندن مثنوی مبتدی است، این شرح بهترین انتخاب است.
  2. شرح مثنوی شریف بدیع ­الزمان فروزانفر: این شرح سه جلدی بخش اعظم دفتر اول را شامل می­شود. نثر آن علمی است و ممکن است خواندن آن برای برخی آسان نباشد. با این حال، نکات مهم و مفیدی را شامل می­شود.

۳٫شرح سیدجعفر شهیدی: این شرح در ادامۀ شرح مثنوی شریف نوشته شده است، ولی نثر بسیار ساده­تری دارد و نیز مختصرتر است. برخی لغات و ابیات دشوار شرح شده­اند، نه تمامی آن­ها.

  • در سایۀ آفتاب: از دکتر تقی پورنامداریان. این کتاب دربردارندۀ نکات مهمی دربارۀ درونمایۀ غزلیات و قصاید مثنوی است.
  • پله­پله تا ملاقات خدا: از دکتر عبدالحسین زرین کوب. این کتاب که زندگی­نامۀ مولاناست، هر چند در آغاز ممکن است داستان­گونه به نظر بیاید، ولی بر اساس منابع معتبری نگاشته شده است.

مختصری دربارۀ سعدی (۶۰۶-۶۹۰ یا ۶۹۱ ق.):

تاریخ ولادت افصح‌المتکلمین شیخ اجل مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی را در تذکره‌ها ذکر نکرده‌اند اما بنابر اشارت خود وی در دیباچۀ گلستان که آورده است به نوعی به پنجاه سالگی خود اشاره کرده است :

«یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم و سنگ سراچۀ دل به الماس آب دیده می‌سفتم و این ابیات مناسب حال خود می‌گفتم:

               هر دم از عمر می‌رود نفسی / چون نگه می‌کنم نمانده بسی

               ای که پنجاه رفت و در خوابی / مگر این پنج روزه دریابی

               خجل آنکس که رفت و کار نساخت / کوس رحلت زدند و بار نساخت…

 و همچنین وقتی که این مورد را با دو بیت زیر که در همان دیباچۀ گلستان از باب ذکر تاریخ کتابت آورده شده است قیاس کنیم نتیجه چنین می‌شود که در سال ۶۵۶ ق. پنجاه سال یا چیزی نزدیک به آن از سن سعدی گذشته بوده است و بدین سیاق، ولادت وی به احتمال در سال ۶۰۶ ق. یا در زمانی نزدیک به آن بوده است.

درین مدت که ما را وقت خَوش بود / ز هجرت ششصد و پنجاه و شَش بود

مراد ما نصیحت بود و گفتیم / حوالت با خدا کردیم و رفتیم»

سعدی در شیراز در میان خاندانی که بقول خودش «همگی از عالمان دین بودند» متولد شد. سعدی از دوران کودکی زیر نظر پدر خود تعلیم و تربیت را فراگرفت اما بعد از چندی یتیم شد و تربیت و مسئولیت وی به نیای مادری‌اش؛ مسعود بن مصلح الفارسی سپرده شد. وی مقدمات علوم ادبی و شرعی را در شیراز فراگرفت و بعد از آن؛ بنابر اظهارات خودش (که البته جای تردید هم دارد و امکان دارد که حداقل بخشی از آن برآمده از خیال شاعرانه و سنّت‌های ادبی باشد) در حدود سال‌های ۶۲۰-۶۲۱  ق. برای ادامۀ تحصیل به بغداد رفته است و در ادامه سفرهایی نیز به دیگر بلاد داشته است و پس از حدود سی و پنج سال به شیراز بازگشته است.

در هنگام بازگشت سعدی، اتابک ابوبکر بن سعد زنگی بر شیراز حکومت داشته است و شیراز بنابر سیاست‌ و رویکرد اتابک مبنی بر پرداخت مالیات به مغولان، بر خلاف دیگر ولات از گزند و آشوب این قوم بدوی و ویرانگر مصون مانده بود و ثباتی داشت که از آنرو شاعرانی نظیر سعدی توانستند به کار خود بپردازند و آثار درخشان خود را بیافرینند.

سعدی از معدود هنرمندانی است که در نظم و نثر و انواع قوالب توانا بوده است. آثار او که بالغ بر ۲۲ رساله است و همگی در کلیات وی گرد آمده‌ است عبارتند از:

۱- بوستان: نام دیگر آن سعدی‌نامه است و در قالب مثنوی سروده شده و حدود چهار هزار بیت و در ده باب تحت عناوین؛ عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه و مناجات دارد و نگارش آن در سال ۶۵۵  ق. پایان یافته است. سعدی این کتاب را به ممدوحش اتابک مظفرالدین ابوبکر بن سعد بن زنگی نقدیم کرده است.

۲- گلستان: به نثر مسجع و گاه موزون و آمیخته با قطعات منظوم که از شاهکارهای مسلم نثر کهن فارسی تلقی می‌شود و سعدی آن را در سال ۶۵۶ ق. نگاشته است. این کتاب نیز به نام دیگر ممدوح سعدی؛ سعد ابوبکر سعد بن زنگی مزیّن شده است.

۳- قصاید  فارسی، ۴- قصاید عربی، ۵- مراثی، ۶- غزلیات (شامل چهار بخش: طیّبات، بدایع، خواتیم، غزلیات قدیم) ۷- ملمّعات و مثلثات و ترجیعات، ۸- مجالس پنج‌گانه، ۹- نصیحه‌الملوک و ۱۰- رسالۀ صاحبیه آثار دیگر وی هستند.

شایان ذکر است که نخستین گردآورنده‌ای کلیات سعدی، شخصی به نام علی بن احمد بن ابی‌بکر بیستون بوده که در سال ۷۲۶ ق. به این کار همت گماشته است.

 

دربارۀ غزل سعدی:

مضامین غزل را معمولا به سه نوع عاشقانه، عارفانه و قلندرانه تقسیم می‌کنند. اوج غزل عاشقانه را در دیوان سعدی می‌توان دید. در قرن هفتم عرفان رواج کامل یافته بود و از آن تاریخ به بعد، کمتر شاعری وجود دارد که به عرفان توجه نکرده باشد و این در مورد سعدی هم صدق می‌کند، اما غزلیات وی بیشتر عاشقانه است و بی‌تردید او برترین عاشقانه‌سرای غزل تمام ادوار شعر فارسی است. موضوع و مضمون غزل‌های سعدی اغلب عشق و جوانی و زیبایی و نمودهای آن است. زیبایی‌های طبیعت، آرزوهای جوانی، لذت وصال، درد فراق، اشتیاق به دیدار یار، وصف و پرستش جمال و زیبایی‌های معشوق از اساسی‌ترین بن‌مایه‌های غزل وی است و غزل او از ابهام غالب بر غزل‌های عارفانه خالی است.

زبان سعدی؛ ساده، روان و معیار فصاحت و بلاغت است. سعدی به سادگی و روانی سبک خراسانی توجه داشته است. اشعار وی ظاهری ساده اما ژرف‌ساختی هنرمندانه و پیچیده دارد و به همین دلیل است که در مورد وی اصطلاح «سهل و ممتنع» را بکار می‌برند و وی را از این منظر با فرّخی سیستانی مقایسه می‌کنند.

سعدی از نظر غزل متابع تمام عیار انوری است، یعنی هم به زبان هموار و سادۀ او توجه داشته و هم آن عشق مبتنی بر زیبایی‌های صور که غالبا همه فهم است و مبتنی بر بیان سوز و گداز و وصال و فراق و نظایر آن. اهمیت انوری در این است که غزل را به زبان محاوره نزدیک کرده است و علاوه بر این برای نخستین‌بار در اشعار اوست که به لطافت غزلی برمی‌خوریم. سعدی علاوه بر اینکه صراحتاً به استقبال بسیاری از غزل‌های انوری رفته است، استفادۀ فراوانی از حروف اضافه در ساختار غزل می‌کند که این امر هم بدون تردید از نشانه‌های تأثیرپذیری وی از انوری است.

از ظهیر فاریابی و جمال‌الدین اصفهانی نیز می‌توان به عنوان واسطه و حلقۀ اتصال بین انوری و سعدی نام برد. در واقع باید بطور مشخص و دقیق‌تر گفت که؛ سعدی در غزل به اشعار این سه شاعر (انوری، جمال و ظهیر) نظر و توجه داشته است.

ویژگی‌های غزل سعدی بطور کلی عبارتند از: ۱- او در غزل نوآور است یعنی طرز مخصوصی در غزل بوجود آورد که قبل از او سابقه نداشته است. سعدی توانست عناصر پراکندۀ غزل ار قبیل عشق و عاشقی و زیبایی و لطافت صوری و معنوی را به طرز شایسته‌ای در یکجا جمع کند ۲- از مشخصات غزل او موزون بودن آنست بدین معنی که محتوا و محتوی شعر او کاملا همخوان و هم‌آهنگ‌اند ۳- ابیات غزل‌های او ظاهرا و باطنا به هم مربوط‌اند (بر خلاف حافظ) ۴- یک فرق عمدۀ او با حافظ در این است که غزل او در ادامه و محدودۀ همان تکامل غزل است، یعنی به مضمون اصلی غزل که عبارت از شرح بیان عشق و عاشقی باشد وفادار مانده و در خلال آن معانی دیگر از جمله مضامین اجتماعی و اخلاقی و عرفانی مطرح کرده است. در حالی که حافظ غزل را در خدمت مسائل اجتماعی و سیاسی بکار گرفت و در ضمن آن از مسایل عشقی نیز سخن گفت.

سعدی با اندک بهره‌گیری از صور خیال در شعر، بیشترین معنی را به کلمه می‌دهد و با بیان معنی رقیق در کلامی دقیق، بیشترین قدرت القایی را به زبان می‌بخشد. جایی که سعدی تصویرپردازی می‌کند، غالباً تصویرهای شایع و عام را بکار می‌برد و گویی به تداعی‌های مأنوس ذهن خوانندگان توجه دارد. به عبارت دیگر، هنر سعدی در آن نیست که تصویر جدید بسازد؛ بلکه در آن است که می‌داند تصویرهای عام و شایع را در کجا و چگونه بکار ببرد و بیشترین بار عاطفی را با آن همراه کند.

طرز بیان سعدی بر انسجام لفظ و دقت معنی استوار است، مخصوصاً شیوۀ سهل و ممتنع در سخن او جلوۀ بارزی دارد.

سعدی همچنین مضامین جاری در اشعار عربی و بویژه در اشعار «متنبی» را در کمال استادی در شعر خود بکار برده است و گاهی در زیبایی پرداخت این مضامین از منبع خود نیز پیشی گرفته است.

تعداد غزل‌های سعدی در حدود ۷۰۰ است. غزلیات او به چند بخش از قبیل؛ طیّبات، بدایع، خواتیم، غزلیات قدیم تقسیم شده است. احتمال اینکه این تقسیم‌بندی از شاعر بوده باشد وجود دارد؛ بدین معنی که حداقل بخشی از غزلیات خود را در زمان حیاتش تقسیم‌بندی و گردآوری کرده باشد؛ چنانکه می‌گوید:

               گرت بدایع سعدی نباشد اندر بار / به پیش اهل و قرابت چه ارمغان آری؟

همام تبریزی، اوحدی مراغه‌ای، امیرخسرو دهلوی، حسن دهلوی، سیف فرغانی، خواجوی کرمانی، عماد فقیه‌کرمانی، سلمان ساوجی، ناصر بخارایی، حافظ شیرازی و جامی از نامدارترین و مهم‌ترین شاعرانی هستند که در غزل از سعدی پیروی کرده‌ و تأثیر پذیرفته‌اند.

مهم‌ترین چاپ‌ها از آثار سعدی:

کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی غروغی که این تصحیح در طی سال‌های ۱۳۱۶-۱۳۲۰ ش. صورت گرفته، و معتبرترین چاپی است که از مجموعه آثار سعدی در دست داریم.

آقای حبیب یغمایی نیز در سال ۱۳۶۱ ش. تصحیح خود از غزلیات سعدی را انتشار دادند.

دکتر غلامحسین یوسفی نیز بهترین تصحیح از بوستان (در سال ۱۳۵۹ ش.) و بهترین تصحیح از گلستان (در سال ۱۳۶۸ ش.) را به خود اختصاص داده‌اند. همچنین ایشان در حین انجام تصحیح غزلیات سعدی بودند که با فوت ایشان در سال ۱۳۶۹ این کار ناتمام ماند و بعد از تقریباً دو دهه توسط آقای پرویز اتابکی کامل گردید و به چاپ رسید.

آقای بهاءالدین خرمشاهی نیز با مبنا قرار دان کلیات سعدی به تصحیح فروغی، و مقایسۀ آن با تصحیح‌های یوسفی و یغمایی، سعی در ارائه دادن متنی پیراسته‌تر و منقح‌تر داشته‌اند.

چند منبع مفید دربارۀ سعدی؛ زندگی و شعر وی:

۱- تحقیق دربارۀ سعدی، هانری ماسه، ترجمۀ محمدحسن مهدوی اردبیلی و غلامحسین یوسفی، تهران: توس، ۱۳۶۴٫

۲- حدیث خوش سعدی (دربارۀ زندگی و اندیشۀ سعدی)، عبدالحسین زرین‌کوب، تهران: انتشارات سخن: ۱۳۷۹٫

۳- قلمرو سعدی، علی دشتی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۴ (تهران: انتشارات زوار ۱۳۹۰).

۴- ذکر جمیل سعدی (مجموعه مقالاتی به مناسبت هشتصدمین سال تولد سعدی، ۳ مجلد)، شیراز: ۱۳۶۴ (چاپ پنجم آن ۱۳۷۷در تهران).

۵- سعدی در غزل، سعید حمیدیان، تهران: انتشارات قطره، ۱۳۸۴٫

۶- سعدی، ضیاء موحد، تهران: انتشارات طرح نو، ۱۳۷۳ (چاپ پنجم آن در ۱۳۹۲ توسط انتشارات نیلوفر چاپ شد).

۷- سعدی‌شناسی (مقالاتی از پژوهشگران مختلف دربارۀ سعدی که تاکنون ۱۸ دفتر آن به چاپ رسیده است)، به کوشش کوروش کمالی سروستانی، شیراز: مرکز سعدی‌شناسی، ۱۳۷۷-۱۳۹۴٫

بیژن نجدی (۱۳۲۰-۱۳۷۶) از داستان‌نویسان کم‌کار ولی صاحب‌سبک معاصر بود. شغل او دبیری ریاضیات بود و سه مجموعه داستان از او به چاپ رسید: «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند»، «دوباره از همان خیابان‌ها» و «داستان‌های ناتمام». تنها مجموعۀ اول در زمان حیات نجدی چاپ شد و دو کتاب بعدی را همسرش، پس از مرگ او به علت سرطان ریه به چاپ رساند. «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» که در سال ۱۳۷۴ قلم زرین جایزۀ ادبی گردون را برای نجدی به ارمغان آورد، مجموعه داستانی شاعرانه است. نجدی در برخورد با عناصری چون راوی و زمان دست به تجربه‌گری و نوآوری می‌زند. سبک کلی داستان‌های این مجموعه رئالیستی است اما در نقطه‌هایی از داستان‌ها رنگ نمادگرا و سمبولیستی پیدا می‌کند. هنگام مطالعۀ کتاب خطوط کلی داستان‌ها و ویژگی‌های اصلی آن‌ها همچون راوی و شخصیت‌های اصلی را به خاطر بسپارید. یکی از داستان‌های این کتاب (سپرده به زمین) در کتاب «هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی» نوشتۀ آقای حسن میرعابدینی آمده و به‌اختصار نقد شده است.

«یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» پیش از این نیز در مرحلۀ دوم دورۀ بیست و دوم المپیاد منبع بوده و سه تست از آن در آزمون آمده است.

اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی‌سعید از مهم‌ترین کتب متصوفه است. این کتاب نوشتۀ محمّد بن منور میهنی (قرن ششم) از نوادگان عارف گرانقدر، شیخ ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰ ق) است. مؤلف کتاب که در حدود ۱۳۰ سال پس از نیای خود می‌زیسته است، در سال ۵۷۴ ق. و برای پاسداشت و حفظ میراث نیای خود، مجموعه‌ای از روایات و اخبار و اقوال و اشعار و کرامات وی و مربوط به وی را در این کتاب گردآوری کرده است و آن را به ابوالفتح غیاث‌الدین محمدبن سام (متوفی به سال ۵۹۹ ق) از پادشاهان غوری تقدیم داشته است.

همانطور که خود مؤلف نیز اشاره کرده است، پیش از وی نیز اثر دیگری از دیگر نوادۀ شیخ؛ جمال‌الدین ابوروح لطف‌الله بن ابی‌سعد ابی‌سعید (۴۹۰-۵۴۱ ق) -که پسر عموی مؤلف نیز هست- تحت عنوان «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» دربارۀ زندگی و اقوال ابوسعید نگاشته شده بوده است [این کتاب در سال ۱۳۶۵ به تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی به چاپ رسیده است و تا اکنون چندین بار تجدیدچاپ شده است] و در واقع کتاب محمد بن منور را باید ادامه و ذیلی بر این کتاب دانست.

اسرار التوحید از سه باب تشکیل شده است که در واقع هر باب به بخشی از زندگی شیخ می‌پردازد: جوانی، میانسالی و پیری. بیشترین اقوال و اشعار و حکایات مستقیم از خود شیخ در باب دوم آمده است.

مختصری دربارۀ ابوسعید ابوالخیر:

پدر ابوسعید در میهنه دکان عطّاری (دارو فروشی) داشته و از وضع مالی نسبتاً مناسبی برخوردار بوده است. ابوسعید در طی زندگی خود دو بار ازدواج کرده و دو دختر و پنج پسر و نوادگان بسیار داشته است.

وی تحصیل را از کودکی آغاز کرده و از محضر استادان و عالمانِ بنام خراسان و مَرو نظیر؛ ابومحمّد عنازی، ابوسعید عنازی، ابوعبدالله خضری، ابوبکر قفّال مروزی، ابوبکر شَبُویی و ابوعلی فقیه بهره برده است.

وی پس از راه یافتن به خانقاهِ ابوالفضلِ حسنِ سرخسی دچار تحول شده و درس رسمی و علم را کنار می‌نهد و با قدم نهادن در وادی عرفان به مرور به مقام شامخ خود دست می‌یابد.

ابوسعید با اکثر عارفان و عالمان برجستۀ عصر خویش دیدار و مراوده داشته است که دو تن از مشهورترین آنان عبارتند از؛ ابوالحسن خرقانی؛ عارف برجسته و والامقام و شیخ الرئیس ابوعلی سینا؛ پزشک و فیلسوف نامی.

شایان ذکر است که دو تن از معاصرانِ نامدارِ ابوسعید در حوزۀ عرفان و تصوف؛ خواجه عبدالله انصاری و ابوالقاسم قشیری از مخالفان سرسخت ابوسعید بوده و منشاء این مخالفت‌ها؛ اعتقادات و رویکردهای عرفانی خاص شیخ بوده است.

ابوسعید شعر نیز می‌سروده است و رباعیات عرفانی وی بسیار است. از این جهت می‌توان وی را آغازگر و بنیانگذار شعر عرفانی فارسی دانست. یکی از رباعیات وی با عنوان «حورائیه» جزء بحث برانگیزترین اشعار عرفانی بوده است و شارحان، حداقل دوازده رسالۀ مستقل در شرح مفصّل و دقیق آن پرداخته‌اند.

از بین عارفان پس از ابوسعید، عطار نیشابوری به نوعی بیشترین ارادت را به ابوسعید داشته است و می‌توان عرفان وی را ادامۀ معنویت و روحانیت عرفان ابوسعید دانست. عطار در مثنوی‌های خود مجموعاً هجده حکایت از ابوسعید را به نظم در آورده است و در تمامی موارد، نهایت تعظیم و ارادت را برای وی قائل شده است و علاوه بر این؛ در غزل‌ها و تذکره‌الاولیای وی نیز این رویکرد و گرایش قابل مشاهده است. این در حالی است که عطّار از فرقۀ صوفیانِ «اُوِیسی»  بوده است و نسبت به هیچ پیر دیگری این ارادت را از خود بروز نداده است. [اویسی به صوفیانی اطلاق می‌شود که به هیچ پیری ابراز ارادت و تعلق و مریدی نمی‌کنند.]

بنابر نظر دکتر شفیعی‌کدکنی، ابوسعید در حوزۀ عرفان و تصوف ایرانی همان مقام را دارد که حافظ در قلمرو شعر فارسی. هر دوی این‌ها دو نقطۀ کمال و گلچین‌کنندۀ محموعۀ زیبایی‌ها و ارزش‌های قبل از خویشند.

زبان و اهمیت اسرار التوحید:

کتاب اسرارالتوحید جزء زیباترین کتب نثر زبان فارسی است و علاوه بر ارزش ادبی و عرفانی، بدلیل اشتمال بر اطلاعات تاریخی و اجتماعی فراوان، حائز اهمیت ویژه است. برخی از ویژگی‌های زبانی و سبکی این کتاب عبارتند از:

  • کوتاهی جملات و تمامی آن‌ها؛
  • بکار رفتن کلمات اصیل فارسی؛
  • کم بودن لغات و ترکیبات عربی؛
  • روانی انشاء و استحکام عبارات؛
  • گسترش محدودۀ واژگان و ترکیبات؛
  • بهره‌وری از اسلوب داستان‌پردازی؛
  • قدرت و توانمندی مؤلف کتاب در ترجمۀ عبارات عربی؛
  • بکارگیری زبان و عبارات محاوره با حفظ و رعایت اصل فصاحت و بلاغت؛
  • تمایلی اندک به نثر مصنوع در مقدمۀ کتاب اما در ادامه؛ ساده و مرسل؛
  • از لحاظ زبانی و سبکی برابر با نثر ساده و مرسل دورۀ سامانیان و از آنجا که مؤلف سعی در نقل قول مستقیم از شیخ داشته و حتی در مواردی نیز به آوردن عین نقل قول‌های مستقیم شیخ از پیشینیان پایبند بوده است، بخش مهمی از محاورات کتاب در واقع محاورات قرون سوم و چهارم است و از این نظر بسیار با اهمیت و با ارزش.

چاپ‌های اسرار التوحید:

۱- والنتین ژوکوفسکی (۱۸۹۹، پترزبورگ)

۲- احمد بهمنیار (۱۳۱۳، تهران)

۳- ذبیح‌الله صفا (۱۳۳۲، تهران)

۴- محمدرضا شفیعی کدکنی (۱۳۶۶، تهران)