پاسخنامۀ تشریحی – المپیاد ادبی

مرحلۀ دوم دورۀ سی‌وسوم
دفترچۀ کد ۱


 

پاسخ‌نویسان به‌ترتیب حروف الفبا

 

دکتر سامان جواهریان: شعر نو، داستان‌های بیدپای، کلیله و دمنه، اطلاعات و درک ادبی (مدال طلای سال ۸۵)

دکتر میثم حنیفی: خسرو و شیرین

دکتر مهدی حیدری: مثنوی معنوی

محمد رزمی: فرهاد و شیرین، کمال خجندی، فروغی بسطامی، صیادان معنی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، مدال طلای سال ۸۸)

دکتر سیاوش گودرزی: قصاید قاآنی، قصاید بهار، المعجم (مدال طلای سال ۸۳)

مولود مدنی: داستان و نمایشنامه (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)

دکتر سحر مهرابی: مقالات شمس، تاریخ بیهقی، تاریخ جهانگشای، حافظ (مدال طلای سال ۸۲)

انیس ناصری: اطلاعات و درک ادبی (دانش‌آموختۀ کارشناسی زبان و ادبیات فارسی، مدال طلای سال ۸۶)


توضیح ضروری

۱. در این پاسخنامه، بر هر پرسش برچسبی از این قرار گذاشته شده است:
حفظی / تحلیلی مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع / ترکیبی از این سه مورد
۲. به‌نظر نگارندگان، ۱۵ سؤال یا پاسخی که از سوی باشگاه منتشر شده است، پرسش‌برانگیزند. شمارۀ این سؤال‌ها و پاسخ کلیدی‌شان با رنگ دیگری در متن مشخص شده است. این ۱۵ سؤال از این قرارند:
سؤال‌های شمارۀ ۶، ۱۸، ۲۰، ۲۳، ۳۸، ۴۰، ۴۱، ۴۳، ۵۲، ۵۶، ۶۲، ۶۳، ۸۱، ۸۵، ۹۳.

متن پاسخنامه

۱. گزینۀ ۴. (حفظی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

گزینۀ ۱: تلمیح این گزینه در کتاب علوم و فنون ۳، درس سوم در مبحث تلمیح آمده است و اشاره است به مثل «جواب الاحمق السکوت».

گزینۀ ۲: این بیت در سطح ایهام تناسبی خود اشاره به داستان خسرو و شیرین دارد. شکر معشوق خسروپرویز بود و شیرین را هم که میشناسید.

گزینۀ ۳: تلمیح دارد به این حکمت منقول از امام علی: «اذا جاء القدر عمی البصر».

 

۲. گزینۀ ۲. (تحلیلی ـ  مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

ضعف تألیف (که در صورت سوال ایراد زبانی هم خوانده شده) می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد: رعایت نکردن تقدّم و تاخّر اجزای جمله در سخن ( به نوعی که باعث ابهام در جمله شود)، استفادۀ نابه‌جای یک واژه در ترکیب سخن، یا حذف نابه‌جای اجزای کلام.

البته اگر مفهوم ضعف تألیف را هم ندانید، صورت سوال با توضیح ایراد زبانی به شما کمک می‌کند. فقط لازم است دنبال جمله‌ای بگردید که از نظر سیاق دستوری یا واژگانی نادرست باشد.

در بیت دوم «جرم راه رفتن نیست» ضعف تألیف دارد. صورت صحیح چنین است: «جرم از راه رفتن نیست»

 

۳. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

ممکن است کتاب علوم و فنون ادبی را با دید انتقادی نخوانده باشید و با دیدن این سوال تصوّر کنید که شاید اطلاعات شما برای زدن تست کافی نیست یا این‌که طراح اعمال سلیقه کرده است. از دانش و درکتان راجع به کتاب‌های علوم و فنون استفاده کنید و گزینه‌ها را یک به یک حذف کنید.

می‌دانیم که برخی چهره‌های شاخص ادبیات معاصر به دلایلی فرامتنی در کتاب‌های درسی معرّفی نمی‌شوند یا اثری از آنان در کتاب‌های فارسی نیست. در واقع ملاک‌هایی در معرّفی چهره‌ها استفاده می‌شود که ادبی نیست و دلایل ثانویه دارد. گزینۀ سوم را حذف می‌کنیم.

گزینۀ اول و دوم تقریباً انتقاد مشابهی را مطرح می‌کنند: به بحث تاریخ ادبیات و سبک‌شناسی صفحات بسیار اندکی اختصاص داده شده است. در این صفحات اندک نمی‌توان هم جریان‌ها را معرّفی کرد، هم خصوصیات را برشمرد و هم روابط علّت و معلولی را چنان که باید و شاید بررسی کرد. گزینۀ چهارم باقی می‌ماند.

کتاب علوم و فنون ادبی، از دوره‌بندی‌های رایج تبعیت کرده است و مولّفان درست به نظریه‌پردازی یا ابتکار نزده‌اند. اصلاً چنین خطری نکرده‌اند! این را می‌توانید از همان کتاب علوم و فنون ۱، که دسته‌بندی‌های رایج کتاب‌هایی چون سبک‌شناسی بهار واژه به واژه تکرار می‌شوند، دریابید.

 

۴. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

تأکید در این بیت و بیت صورت سؤال، بر این است: سبب رنج و گرفتاری من، خودم هستم، نه دیگری. بررسی سایر گزینه‌ها:

۱) علاوه بر دل، یار هم مسبب است.

۲) تأکید بر ناپایداری دلشادی است.

۴) از اوضاع پیش‌آمده اعلام بیزاری می‌کند.

 

۵. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

هر چند احتمالاً نظر طراح محترم سوال، بر تحلیل ابیات و مقایسۀ آن با نگرش وحشی بافقی بوده است، اما با دانستن این نکته که بیت ۴ از فرهاد و شیرین آمده است، سوال به سادگی قابل پاسخگویی است.

 

۶. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۱] (حفظی)

گزارۀ مطرح شده در گزینۀ ۱ درست بوده و به اشتباه، نادرست انگاشته شده است. در سراسر بخش معرفی شده از منظومۀ فرهاد و شیرین وحشی بافقی، توجهی از جانب خسرو به شیرین دیده نمی‌شود. محتوای سایر گزینه‌ها نیز درست است. بنابراین هیچ گزینه‌ای را نمی‌توان پاسخ سؤال دانست.

 

۷. گزینۀ ۲. (تحلیلی)

نوع استعاره‌ در گزینه‌ها:

ـ حلقه در گوش شدن طبرزد: مکنیه / شکر (= سخن): مصرّحه

ـ لؤلؤ (= دندان) و شکر (= لب) و عناب (= لب) و طبرزد (= زبان): مصرّحه

ـ شکر (= لب) و یاقوت (= دهان یا زبان): مصرّحه / قوت برداشتن یاقوت و شکر از لب و دهان و سخنان معشوق: مکنیه

ـ شیشه بر سنگ زدن عتاب: مکنیه / عقیق (= لب): مصرّحه

 

۸. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

در ابیات سایر گزینه‌ها و بیت صورت سوال مفهوم کلی، درخواستِ رهایی و به حال خود واگذاشتن است. درحالیکه گزینۀ ۱ بر واسطه نکردن دیگری (شاپور) تاکید دارد و آمدن خسرو به پای خود را می‌طلبد.

 

۹. گزینۀ ۳. (حفظی ـ تحلیلی)

این گزینه بیان عشق فرهاد به شیرین است.

 

۱۰. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

در برداشت‌های الف و ج، اغراق شاعرانه در استادی باربد بیشتر دیده می‌شود.

 

۱۱. گزینۀ ۲. (حفظی)

این بیت در توصیف مهارت و ظریف‌کاری فرهاد است.

سایر گزینه‌ها:

۱) توصیف قدرت فرهاد است.

۳) وصف معمار است.

۴) وصف معمار است.

 

۱۲. گزینۀ ۳. (حفظی)

بررسی دیگر گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: «از سختی رهایی یافته‌ام» نادرست است. معنای درست: از باغ بی‌بهره مانده‌ام.

گزینۀ ۲: «طبق در هم شکستن» بر هم زدن طبقات آسمان است.

گزینۀ ۴: معنای صحیح این است که دیوار روی او را زخمی‌ می‌کرد.

 

۱۳. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

در گزینۀ‌ «۴» از این نکته سخن می‌رود که مال برای ثروتمندان چون کلاهی است و عیب سر بی‌مو را می‌پوشاند. بنابراین فقر نشانۀ زیبایی مو و پربودن زلف است و صاحب این نعمت (فقر)، نیازی به مال (کلاه) ندارد. گزینه‌های دیگر از زبان زن اعرابی و در نکوهش فقر است.

در گزینۀ «۱» از این نکته سخن به میان آمده است که فقیران از شدت طمع و گرسنگی، ماه کامل را در آسمان شبیه نان می‌بینند و قصد آن می‌کنند.

در گزینۀ «۲» سخن از فقیرانی است که از معنویات آسمانی محرومند و خداوند حتی در حد سگی به آنها روزی نمی‌دهد. توضیح اینکه ضبط صحیح مصراع دوم مطابق چاپ نیکلسون این است: «پیش او ننداخت حق یک استخوان».

در گزینۀ «۳» زن اعرابی از فرط فقر، لباس روز خود را تابش آفتاب و تشک و لحاف شب خود را تابش ماهتاب می‌داند.

 

۱۴. گزینۀ ۱. (حفظی ـ تحلیلی)

در این گزینه زن اعرابی از اینکه شوی او، وی را مطابق باور عوامانه، کم‌عقل می‌داند، رنجیده است و بیت از زبان او در بیان این آزردگی است.

در گزینۀ «۲»، مرد اعرابی از این معنی سخن می‌گوید که او دندان مار را نیز می‌کَند و زیانِ هر چیزِ مضری (مثل مال) در دستان او به سود تبدیل می‌شود.

گزینۀ «۳»، سخن زن اعرابی است. در این بیت از مثنوی که پس از شکایت زن از فقر و قحطی آمده، حال درویشان مدعی از زبان مولانا در بطن ماجرا گزارش می‌شود. آنان که عدۀ زیادی را به امید وعده‌های کاذب دور خویش جمع می‌کنند اما این وعده‌ها هیچ‌گاه عملی نمی‌شود. از آنجا که این ابیات در صورت ظاهری داستان پس از مصراع «ظاهر ما چون درون مدعی» و از زبان زن بیان شده است، گفتار او نیز محسوب می‌شود.

گزینۀ «۴». این سخن از زبان زن اعرابی و در مذمت تکبر شوی خویش است. او کبر را در حالت درویشی زشت‌تر می‌داند؛ مانند لباس تری که در روز سرما و برف بیشتر موجب بیماری می‌گردد.

 

۱۵. گزینۀ ۲. (تحلیلی)

سایۀ همراهان؛ یعنی اولیای خداوند تنها چیزی است که هوای نفس آدمی را می‌شکند. بنابراین بیت به پیروی از پیران اشاره دارد.

در گزینۀ «۱» بر چگونگی تکامل انسانهای وارسته تأکید شده است نه مطاوعت از آنها.

در گزینۀ «۳» بر وحدت و تناسب عمل موحدانه با آن (رشته و سوزن نه شتر و سوزن) تأکید شده است.

گزینه‌ «۴» توصیف انسانهای کاملی است که سینۀ خود را از رذایل زدوده‌اند اما تأکیدی بر پیروی از آنها دیده نمی‌شود.

 

۱۶. گزینۀ ۲. (تحلیلی)

موضوع محوری ابیات این است که وحدت، منتهای کفر و ایمان است و مولانا، موسی و فرعون را که یکی در آشکارا و دیگری در خفا نزد حق می‌گریستند، به عنوان مثال آورده است.

در گزینۀ «۱»، سخن زن اعرابی با توصیف شدت فقر خود و غارت میهمانان آغاز می‌شود اما در ادامه بحث به مریدی کردن ناآگاهان نزد مدعیان درویشی (فقیران معنا)، کشانده می‌شود.

در گزینۀ «۳»، سخن با داستان صالح و ناقۀ او آغاز می‌گردد اما با تمثیل روح و تن ادامه می‌یابد.

در گزینۀ «۴»، ابتدا از آب و نان مرد اعرابی و پیشکش او به حضرت خلیفه سخن می‌رود اما در ادامه به ماجرای حضرت آدم و سپس بهشتی و آسمانی شدن همین آب و نان اشاره می‌شود.

 

۱۷. گزینۀ ۴. (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

مولانا در پاره‌ای لغات خود دخل و تصرف کرده است.

شکل صحیح گزینۀ «۱»: در مثنوی تفسیرها و تحلیلها لابه‌لای حکایات بیان می‌گردد.

شکل صحیح گزینۀ «۲»: دلالت مفهومی استعارات و نمادهای مثنوی متغیر است.

شکل صحیح گزینۀ «۳»: اغلب روایات مولاتا در متون پیش از وی سابقه دارد اما مولانا معمولا در آنها دخل و تصرف کرده است.

 

۱۸. گزینۀ ۳ (؟). (حفظی ـ تحلیلی)

اشارات سایر گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: داستان حضرت آدم و هبوط او از بهشت.

گزینۀ ۲: طراح سوال احتمالاً این بیت را به خاطر وجود کلمۀ ظلمات، تلمیح به داستان حضرت خضر و جست‌وجوی آب حیات در ظلمات دانسته است. صرف به کار بردن این کلمه نمی‌تواند اشاره به این ماجرا را تأیید کند. هرچند وجود کلمۀ خضر در بیت بعدی این غزل (دریا و کوه بر ره و من خسته و ضعیف/ ای خضر پی‌خجسته مدد کن به همتّم) می‌تواند ذهن ما را به این سمت ببرد که حافظ در سرایش این بیت داستان حضرت خضر را در نظر داشته است.

گزینۀ ۴: آصف بن برخیا نام وزیر حضرت سلیمان است. حافظ وزیر عهد خود را «آصف زمان» می‌خواند.

 

۱۹. گزینۀ ۲. (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

بحث اضافۀ اقترانی در کتاب‌های درسی شما نیامده است؛ اضافۀ اقترانی نوعی اضافۀ غیربلاغی است (یعنی آرایه محسوب نمی‌شود) و نمی‌توان بین مضاف و مضاف‌الیه آن رابطۀ تشبیهی یا استعاری برقرار کرد. برای تشخیص اضافۀ اقترانی می‌توانید «به نشانۀ / به عنوان/ به هدف» را بین مضاف و مضاف‌الیه اضافه کنید. با این تعریف گزینۀ اول و سوم اضافۀ اقترانی هستند. دربارۀ گزینه چهارم هم می‌توان چنین چیزی گفت. ولی سحاب امل قطعاً اضافۀ تشبیهی است و با دیگر گزینه‌ها تفاوت دارد.

 

۲۰. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۱] (تحلیلی)

گزینۀ ۱: گوشه در معنای موسیقایی خود با زدن در معنای نواختن تناسب دارد.

گزینۀ ۲: قصور در معنای «قصرها و کاخها» با قصور تناسب دارد. (منظور قصرهای بهشتی است)

گزینۀ ۳: در بعضی شروح «کم و بیش» را دارای ایهام دانسته‌اند. (عیب کردن درویش کم یا زیاد، عیب کردن درویش به خاطر فقر و توانگر به خاطر ثروت)

گزینۀ ۴: سفینه به معنای دفتر شعر و دیوان است؛ ولی در معنای «کشتی» با دریا و بضاعت (مال التّجاره) تناسب دارد.

 

۲۱. گزینۀ ۲. (حفظی)

گشاد برابری فارسی برای اصطلاح صوفیانه «فتوح» است.

 

۲۲. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

در پاسخ به این سوال دقّت کنید که لازم نیست تصاویر دو مصراع عین به عین با هم یکسان باشند. باید گزینه‌ای را انتخاب کنید که دو بیت آن بیشترین اختلاف را با هم دارند.

در گزینۀ ۱ دو تصویر هست: گیسوی بلند یار که تا پشت پای او میرسد (و به همین سبب هم حافظ آن را برای قسم خوردن انتخاب کرده) و سر حافظ که بر پای یار است، البته در بیت اول به نشانۀ ملازمت و خاکساری و در مصراع دوم به صورت سر بریده برای جانفشانی و فدا شدن.

تصویر مکرّر در گزینۀ دوم عاشق خاکسار است که مانند غبار ساکن کوی معشوق شده. البته در بیت اوّل این سکونت قطعی نیست و ممکن است با بادی تهدید شود؛ امّا در بیت دوم سکونت او حتمی است و حتّی مرگ هم آن را از بین نمیبرد.

اختلاف تصویر ابیات گزینه سوم در محلّ استقرار دل عاشق و نحوۀ عملکرد نسیم است. در بیت نخست نسیم بو و نشانی از کوی یار میآورد که سبب میشود شاعر اختیار از کف بدهد و حال دل خونین خود را فاش کند. در بیت دوم امّا، دل نزد خود شاعر نیست و در محلّۀ یار مستقر شده است. متاسفانه نسیمی هم نمیوزد که نشانی از آن دل خونین بیاورد.

تصویر مشترک دو بیت گزینۀ چهارم، سلسلۀ زلف یار است. «گیردم دست» در مصراع اول بیت اوّل ایهام دارد: دست گرفتن کنایه از یاری کردن، یا کنایه از مانع شدن. در معنی دوم تناسب بیشتری با بیت دیگر میسازد.

 

۲۳. گزینۀ ۱. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۳] (حفظی)

در این گزینه یک ایهام به کار رفته است (بو بردن: ۱. استشمام رایحه ۲. کنایه از اطلاع یافتن) و یک ایهام استخدام (اوراق برای گل به معنای گلبرگ‌ها و برای جریده به معنای صفحات کاغذ). درحالیکه در گزینه‌های دیگر، ایهام تناسب مشاهده می‌شود: ۲) دست و پا ۳) دم و خون ۴) محمود و ایاز

به نظر می‌رسد طراح محترم، بیت گزینۀ ۳ را دارای «ایهام ترجمه» و سایر ابیات را دارای ایهام تناسب دانسته است که با توضیح مذکور دربارۀ گزینۀ ۱، نادرستی این نظر روشن است. ضمن اینکه ایهام ترجمه را بطور کلی می‌توان ذیل ایهام تناسب در نظر گرفت.

 

۲۴. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

در گزینه‌های ۱ تا ۳، ضمیر «م» در ردیف، به عنوان اسم (در نقش مضاف‌الیه یا مفعول) به کار رفته است؛ درحالیکه در گزینۀ ۴، فعل است: بیمار تو هستم.

 

۲۵. گزینۀ ۳. (حفظی)

در مصراع اول این بیت، لف و نشر مشوش دیده می‌شود: چندان که مهرت کم شد و کینت فزون شد. در مصراع دوم این بیت و سایر ابیات، لف و نشر از نوع مرتب به کار رفته است.

 

۲۶. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

در سه گزینۀ اول، شاعر از حرمان، اندوه و یا نوعی نگرانی در عین توانایی گلایه می‌کند. یعنی با وجود بهره‌مندی از کمال و فضل، ضعفی در کار وجود دارد؛ اما مفهوم گزینۀ ۴، مناعت طبع و بی‌توجهی ارادی به ارزش‌هایی است که دیگران در پی آن هستند.

 

۲۷. گزینۀ ۱. (حفظی)

در بیت اول این گزینه، کلمۀ «گستاخ» به معنای آشنا و صمیمی است؛ حال آنکه در بیت بعدی، به معنای بی‌شرم و جسور است.

 

۲۸. گزینۀ ۲. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

در این گزینه، به قاعدۀ فقهی مشهوری اشاره شده است مبنی بر اینکه تکالیف شرعی از انسان مجنون ساقط است.

 

۲۹. گزینۀ ۴. (حفظی)

یک لباس داشتن سرو، اشاره به برگ‌های سبز آن است که در همۀ فصول سال پابرجاست و تغییر نمی‌کند.

 

۳۰. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

در این بیت نوعی تخیل و تفکر انتزاعی بعلاوۀ بیان طنزآمیز دربارۀ طاعت و معصیت به کار رفته است که از ویژگی‌های سبک هندی هستند.

 

۳۱. گزینۀ ۱. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

بررسی همۀ گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: مفتعلن مفتعلن مفتعلاتن. ایجاد «مفتعلن» از «مستفعلن» (افتادن حرف چهارم که ساکن است) رکن را «مطوی» می‌کند. همچنین افزودن یک هجای بلند به پایان رکن، «ترفیل» نام دارد. «مفتعلاتن» از افزودن یک هجای بلند به پایان رکن مطوی پدید آمده، پس رکن را باید «مطوی مرفّل» بنامیم. بدین‌ترتیب، نام عروضی وزن یادشده «رجز مسدس مطوی مرفّل» است.

در این گزینه، نشانی از زحاف «شَکل» (مشکول) دیده نمی‌شود. شَکل، انداختن حرف دوم و آخر رکن اصلی است (مثلاً پدیدآوردن مَفاعلُ از مستفعلن. البته گویا رجز مشکول در شعر فارسی سابقه‌ای ندارد).

گزینۀ ۲: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن. ایجاد «مفعولُ» از «مفاعیلن» (انداختن حرف اول و آخر) «خرب» است. ایجاد «مفاعیلُ» از «مفاعیلن» (انداختن حرف آخر) «کفّ» نامیده می‌شود. همچنین ایجاد «فعولن» از «مفاعیلن» (انداختن هجای آخر) «حذف» نامیده می‌شود. پس وزن مصراع گزینۀ ۲ «هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف» است.

گزینۀ ۳: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن. ایجاد «مفتعلن» از «مستفعلن را پیش‌تر توضیح دادیم (مطوی). ایجاد «مفاعلن» از «مستفعلن» (انداختن حرف دوم) زحاف «خبن» است. نام وزن این مصراع «رجز مثمن مطوی مخبون» است.

گزینۀ ۴: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع‌لان. ایجاد «فعلاتن» از «فاعلاتن» (انداختن حرف دوم) «خبن» نام دارد. اگر از «فاعلاتن»، رکن فرعی «فع‌لن» به‌دست آید (انداختن حرف پنجم و هجای آخر)، آن را «اصلم» می‌نامند ولی اگر هجای پایانی مصراع هجایی کشیده باشد، رکن فرعی را «فع‌لان» در نظر می‌گیرند و آن را «اصلم مسبغ» نام می‌نهند. بنابراین وزن مصراع گزینۀ ۴ «رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ» است.

۳۲. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

ظاهراً منظور از «تناسب بلاغی» این است که ارتباط معنایی دو مصراع با استفاده از یکی از آرایه‌های ادبی محکم شده باشد:

در گزینۀ اول، ارتباط معنایی دو مصراع بر مبنای استدلال است ولی این استدلال به‌صورت هنری و با آرایۀ «حسن تعلیل» پدید آمده است.

در گزینۀ دوم، مصراع نخست بیانگر خبری است که در اشعار عاشقانه نمونه‌های فراوان دارد. شاعر در مصراع دوم از این خبر (گم شدن دل پریشان خود) استفاده می‌کند تا معشوق را به‌نزد خود بخواند: زلف تو از حال دل پریشان من خبر دارد؛ ایهاماً یعنی: ۱. زلف تو مانند دل من پریشان است؛ ۲. دل من در زلف تو گم شده است (جایگاه دل گم‌شدۀ عاشق یا سر بریده‌شدۀ او در زلف معشوق است). بدین‌ترتیب، آنچه باعث می‌شود خبر مصراع اول دستمایۀ شاعر برای فراخواندن معشوق باشد و ارتباط معنایی دو مصراع شکل بگیرد، پریشانی دل و زلف (تشبیه مضمر) یا گم‌شدن دل در زلف (استعارۀ مکنیه؛ زلف پرپیچ‌وخم مانند دامی است که دل را گرفتار می‌کند) است.

در گزینۀ چهارم ارتباط معنایی دو مصراع چنین است که شاعر در مصراع اول ادعایی کرده و در مصراع بعد، شاهد خود را برای اثبات آن ارائه داده است. «سرخط امان» مَفصل این ارتباط معنایی است. این عبارت در مصراع دوم استعاره است از «خط» (موی نورُستۀ صورت) معشوق که زیبایی معشوق را کاسته و بدین‌ترتیب دیگر معشوق به قدری که عاشق را بکشد و فرمان قتل او را صادر کند، زیبا نیست. بدین‌ترتیب دو نکتۀ بلاغی دو مصراع را به‌لحاظ مفهومی در کنار هم نگاه می‌دارد: یکی شباهت ظاهری «خط» و «سرخط» (نامۀ کوتاه) که در هر دو، خطوط سیاه بر زمینه‌ای سفید نقش بسته‌اند و دیگر، شباهت کارکردی «خط» و «سرخط امان» که هر دو باعث نجات شاعر از مرگ می‌شوند.

اما در گزینۀ سوم، معنای مصراع دوم، در ادامۀ معنای مصراع اول، شگفتی شاعر را پدید آورده است و هیچ صنعت بلاغی و آرایۀ ادبی‌ای این دو مصراع را در کنار هم مستحکم نکرده است.

 

۳۳. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

تشبیه مضمر یعنی وقتی که مشبه و مشبه‌به در کلام ذکر شده باشند ولی مستقیماً در کنار هم قرار داده نشده باشند؛ مثلاً در دو جمله که با هم ربط دستوری دارند، آمده باشند و برای فهم ارتباط دو جمله، ناچار باشیم تشبیهی را در نظر بگیریم.

در گزینۀ اول برای آنکه بفهمیم چرا «هرکسی زلف دلستان را در دست دارد»، «سلسلۀ عمر جاودان را در دست گرفته است» باید قائل به این باشیم که «زلف دلستان» مانند «سلسلۀ عمر جاودان» است؛ اما این تشبیه به‌صورت مستقیم بیان نشده و ما خود باید آن را در ذهن بیاوریم. بدین‌ترتیب، تشبیه این بیت از نوع «مضمر» (پنهان) است.

در گزینه‌های دیگر، تشبیه به‌صورت آشکار صورت گرفته است:

ـ یار «عقیق‌لب» است، صراحتاً یعنی لب یار مانند عقیق است؛ یار «شقیق‌رو»ست، صراحتاً یعنی چهرۀ او مانند شقایق است؛ همچنین موی او تار‌هایی از جنس مشک است.

ـ «جغد جنگ» اضافۀ تشبیهی است و مشبه و مشبه‌به به یکدیگر ازنظر دستوری اضافه شده‌اند.

ـ اولاً شمس و قمر [مانند] دو قرصۀ نان بودند؛ ثانیاً «خوان همت» باز اضافۀ تشبیهی است.

 

۳۴. گزینۀ ۴. (حفظی ـ تحلیلی)

در آیۀ شریفۀ ۴۶ از سورۀ یوسف، حضرت یوسف (ع) «الصدّیق» (بسیار راستگو؛ درست‌سخن) خطاب شده است.

در آیۀ شریفۀ ۲۶ از سورۀ مائده فرموده شده است: «قَالَ فَإِنَّهَا محُرَّمَۀ عَلَیهمْ أَرْبَعِینَ سَنَۀ یَتِیهُونَ فیِ الْأَرْضِ»؛ یعنی «خدا گفت: ورود به آن سرزمين به مدت چهل سال بر ايشان حرام شد و در آن بيابان سرگردان خواهند ماند». «بیابان» در بیت بهار، ترجمۀ «تیه» است که ریشۀ فعل «یتیهون» در آیۀ ذکرشده است.

در آیۀ شریفۀ ۷۶ از سورۀ انبیا دربارۀ حضرت نوع (ع) می‌خوانیم: «فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ»؛یعنی «او و خانواده‏اش را از آن اندوه بزرگ نجات داديم».

 

۳۵. گزینۀ ۳. (حفظی ـ تحلیلی)

این سؤال را حتی «فقط» با توجه به قصیدۀ بهار نیز می‌توان پاسخ داد:

الف) غلط: بهار در قصیدۀ موردبحث مشخصاً به انفجار بمب اتمی در ژاپن اشاره کرده است.

ب) درست: بهار استدلال می‌کند که چون جنگ آفات فراوان و خانمان‌براندازی دارد، باید از ریشه کنده شود. همچنین کسانی که آتش‌افروز جنگ‌اند (جنگبارگان) برای منافع خود، سرزمین‌های دیگر را غارت می‌کنند و چون سهمی از آن سرزمین‌ها ندارند، حق این غارت را ندارند.

ج) درست: بهار این قصیده را در قالب قصیده و با واژگانی کهن سروده است اما تصویر نوینی از جنگ ارائه داده و حقوق رنجبران و کارگران را همسو با روشنفکران زمان خود نگریسته است.

د) غلط: در شعر بهار به فناوری‌های نوینی چون تانک، هواپیماهای جنگی و بمب اتم اشارۀ مستقیم شده است.

 

۳۶. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

روایتمندی مفهومی طیفی است نه مطلق. اگرچه شعرهای کتاب «ابراهیم در آتش» داستان‌واره نیستند، اما نمی‌توان گفت هیچ نشانی از روایت در آن‌ها نیست زیرا بسیاری از آن‌ها به رخدادهایی مشخص و دارای توالی زمانی اشاره می‌کنند. در مورد گزینۀ ۳ اگرچه در بعضی از اشعار شاملو هم ممکن است نشانه‌هایی از هنجارگریزی نحوی وجود داشته باشد اما این امر دستکم به اندازۀ شعر براهنی مشهود نیست.

 

۳۷. گزینۀ ۳. (حفظی)

در شعر چندین بار به گل‌های اطلسی اشاره می‌شود که فردِ درگذشته یا مخاطب شعر آن‌ها را کاشته است.

 

۳۸. گزینۀ ۱ و ۴ [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۱]. (تحلیلی)

در گزینه‌های دو تا چهار فراموشی یا فقدان رخ داده است اما در گزینۀ ۱ گوینده آرزوی فراموشی می‌کند. از سوی دیگر سه گزینۀ اول دربارۀ فراموشی است اما گزینۀ چهارم دربارۀ فقدان و از دست دادن. به نظر می‌رسد که از دو نظرگاه مختلف دو گزینه می‌توانند جواب تست باشند.

 

۳۹. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

در این گزینه انحراف از قواعد معنایی زبان رخ داده است و در سه گزینۀ دیگر انحراف از قواعد دستوری. برای مثال در گزینۀ ۱ به جای آنکه پس از حرف اضافه گروه اسمی بیاید، جمله آمده و این خلاف قواعد دستوری است. اما در گزینۀ ۳ هیچ عدولی از قواعد همنشینی کلمات در گروه یا روابط اجزا در جمله رخ نداده است. هنجارگریزی معنایی است. مثلاً به لحاظ معنایی نمی‌توان سریع شدن را به پوست نسبت داد.

 

۴۰. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۲] (تحلیلی)

برای نگارنده معلوم نشد چه معانی متفاوتی می‌توان از این گزینه برداشت کرد. در شعر فروغ به طور کلی نوعی گریز از زندگی شهری و گرایش به طبیعت وجود دارد. نمونۀ بارز چنین تقابلی را می‌توان در شعر «فتح باغ» دید. در اینجا نیز به نظر می‌رسد تبار خونی گل‌ها اشاره به پیوند شاعر با طبیعت دارد چنانکه در همین شعر نیز اشاره به شیر دادن به خوشه‌های نارس گندم و تبعیت از عناصر چهارگانه همین را تداعی می‌کند. به نظر می‌رسد ابهام گزینۀ ۳ اگر از این گزینه بیشتر نباشد کمتر نیست.

 

۴۱. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۳] (تحلیلی)

چهار گزینه به هم نزدیک‌اند چرا که در همۀ آن‌ها شاعر نوعی تقابل میان خود و دیگران (مردمی که تو را می‌بوسند، خواهر و همسر مصنوعی‌اش، کوتاه‌قدان، جنازه‌ها) می‌بیند و آن‌ها را تحقیر می‌کند. در این میان گزینه‌ها با توجیه‌های مختلف موارد مختلفی را می‌توانیم انتخاب کنیم. توجیه طراح سؤال شاید این باشد که در گزینۀ ۳ بر خلاف سایر گزینه‌ها شاعر تنها به توصیف دیگران نمی‌پردازد و نوعی عصیان در آن دیده می‌شود. اما از سوی دیگر می‌توان گفت که گزینه‌های دو تا چهار دربارۀ ملال و مصنوعی بودن زندگی شهری سخن می‌گوید در حالی که مضمون گزینۀ یک نفاق و خیانتکاری انسان‌ها به طور عام است.

 

۴۲. گزینۀ ۲. (تحلیلی ـ حفظی)

مرگ‌اندیشی دغدغه‌ای است که در بسیاری از شعرهای این مجموعه قابل مشاهده است از جمله در منظومۀ «ایمان بیاوریم…» که در آن بارها به مرگ اشاره شده است. توضیح سایر گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: دو شعر این مجموعه (دلم برای باغچه می‌سوزد و کسی که مثل هیچکس نیست) به‌وضوح بار سیاسی ـ اجتماعی دارند.

گزینۀ ۳: حمایت از حقوق زنان و مردان از مضامین این کتاب نیست.

گزینۀ ۴: هیچیک از شعرهای این مجموعه در بحر رمل (فاعلاتن) نیست.

 

۴۳. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۴] (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

گزینۀ ۱: شعر احمدی فضایی وهم‌آلود و غیربومی دارد. به عبارت دیگر شعر احمدی بیش از آنکه مخاطب را به یاد مکانی مشخص و واقعی بیندازد تداعی‌گر فضایی رؤیاگونه است. در حالیکه در شعر فروغ اشارۀ مشخص به محیط زندگی او را می‌توان دید. از جمله تغییر تدریجی چهرۀ تهران که از شهری با کوچه‌های خاکی در زمان کودکی فروغ کم‌کم بدل به شهری مدرن شد. این اشاره گاهی تا اشاره به نام مکان‌های مشخص (محلۀ کشتارگاه، میدان توپخانه) نیز پیش می‌رود.

گزینۀ ۲: شعر احمدی برخلاف فرخزاد از وزن حتی به صورت آزاد و رها نیز تبعیت نمی‌کند.

گزینۀ ۳: اگر منظور از هنجارگریزی، هنجارگریزی زبانی باشد، در شعر هیچیک از این دو شاعر چندان برجسته نیست. تصویرپردازی‌ غریب در شعر فروغ نیز دیده می‌شود (مثلاً پاره‌هایی از شعر ایمان بیاوریم…) گرچه نه بسامد آن به اندازۀ شعر احمدی است و نه گنگی آن.

گزینۀ ۴: شعر فروغ نسبت به احمدی بار ایدئولوژیک بیشتری دارد. به طور مشخص در شعر «کسی که مثل هیچکس نیست» گرایش فروغ به ایدئولوژی چپ مشهود است. با این حال می‌توان پذیرفت که شعر فروغ به طور «نسبی» از چارچوب ایدئولوژیک فاصله دارد. اشکال اصلی گزینه در جای دیگری است. در شعر دهۀ ۴۰ فضای ایدئولوژیک «حاکم» نبود. در شعر این دهه دو جریان متفاوت به موازات هم دیده می‌شد که یکی گرایش به شعر متعهد داشت و دیگری به شعر غیرمتعهد یا ناب. بخشی از اشعار این دهه که به لحاظ کمی و کیفی اهمیت زیادی دارند در جریان دوم جای می‌گیرند؛ مثل شعر موج نو و شعر حجم و اشعار سهراب سپهری و بخش اعظم اشعار خود فروغ فرخزاد. حتی چهارپاره‌سرایی رمانتیک نیز همچنان در این دوره رواج زیادی داشت. به این ترتیب شعر متعهد به هیچ عنوان در دهۀ چهل غالب و حاکم نبود. تنها در پایان این دهه و با وقوع واقعۀ سیاهکل بود که اوضاع به سود شعر سیاسی و متعهد تغییر معنی‌داری کرد (نک. تاریخ تحلیلی شعر نو، ج۳، صص ۲ ـ ۳).

 

۴۴. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

در انتهای شعر نشانی رهگذر به سوار می‌گوید که نشانی خانۀ دوست را از کودکی که از درخت بالا رفته است بپرسد. گویی رستگاری را در نوعی بازگشت به کودکی می‌بیند. شعر «بعد از تو» نیز کودکی را به صورت زمان خوشبختی از دست‌رفته ترسیم می‌کند.

 

۴۵. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

در انتهای این شعر (داخل واژۀ صبح صبح خواهد شد) نوعی آرزو برای از میان رفتن فاصلۀ میان زبان و حقیقتی که زبان به آن اشاره می‌کند دیده می‌شود.

 

۴۶. گزینۀ ۲. (حفظی)

در شعر «ساده رنگ» تعبیر «آبی‌تر بودن آب» دیده می‌شود.

  

پیش از اینکه پاسخهای بخش تاریخ بیهقی و تاریخ جهانگشا را بخوانید، لازم است به نکاتی اشاره شود: ممکن است وقت دیدن سؤال‌ها از خودتان بپرسید: این امتحان تاریخ است یا امتحان ادبیات؟ اتفاقاً بسیاری از این سؤال‌ها رویکرد درستی دارند. احاطه بر متن، فقط به معنای دانستن معنی لغات و نکات دستوری و آرایه‌های آن نیست. فهمیدن یک متن، یعنی شما دانشی کلّی نسبت به آن داشته باشید؛ بتوانید به خوانده‌های خود به‌صورت یک کل نگاه کنید و شخصیت‌ها و روابط را بشناسید.

 

۴۷. گزینۀ ۳ (تحلیلی ـ حفظی)

اگر متن تاریخ بیهقی را به خاطر داشته باشید، شکست مسعود غزنوی از سلجوقیان چند دلیل عمده داشت (که موضوع یکی از سوال‌های آزمون آزمایشی وبگاه المپیاد ادبی هم بود) : خیانت غلامان، اختلافات بین اطرافیان مسعود، خشک‌سالی، استبداد مسعود غزنوی در به کرسی نشاندن نظر غلط خود، و مهم‌تر از همه سستی و اهمال فراوان در کار ترکمانان سلجوقی.

حالا موضوع هر کدام از گزینه‌های سوال را بررسی می‌کنیم:

گزینۀ ۱ مربوط به بعد از پیروزی مسعود غزنوی بر سلجوقیان در طلخاب است (وقایع سال ۴۳۰) بوالحسن عبدالجلیل پیشنهاد می‌کند که به دنبال هزیمیتان بروند، ولی به خاطر اختلاف شخصی علی دایه با بوالحسن عبدالجلیل، این کار را نمی‌کنند و نرکمانان می‌روند. (اهمال‌کاری و دشمنی‌های داخلی دربار)

گزینۀ ۲ در این گزینه از وقتی سخن می‌رود که از مردم قحطی‌زدۀ خراسان برای مخارج لشکر مسعود به زور پول می‌گیرند، که کسی هم جرئت حرف زدن و مخالفت با مسعود را ندارد. (استبداد مسعود)

گزینۀ ۳ ماجراهای بعد از مرگ بونصر مشکان را بیان می‌کند؛ وقتی که تمام اموال مرد متوفی به نفع مسعود مصادره می‌شود.

گزینۀ ۴ دربارۀ خوابیدن مسعود روی پیل هنگام تعقیب سلجوقیان است و عقب ماندن آنها از سپاه ترکمانان (واقعاً چرا باید کسی این کار را بکند مگر از روی اهمال‌کاری و بی‌تدبیری؟)

 

۴۸. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

بیهقی مورخ است نه داستان‌نویس (آن هم به معنای معاصر آن) دلیلی نمی‌بیند تعلیق ماجرا را حفظ کند تا شما در آخر بفهمید که مثلاً بالاخره سلجوقیان پیروز می‌شوند یا نه؛ یا این‌که آلتونتاش خوارزمشاه و مسعود آشتی می‌کنند یا نمی‌کنند. معمولاً وقتی به ماجرایی می‌رسد، آخر آن را هم می‌گوید. در همین قسمتی که خواندید، پیش از آنکه به ماجرای شکست مسعودیان یا مرگ بونصر برسد، ماجرایی را از او روایت می‌کند و حتّی سرانجام ماجرا (زمین خریدن بوسهل بعد از مرگ بونصر) را هم می‌گوید. یا وقتی به روابط خود و بوسهل می‌رسد، به ما می‌گوید که این رشته سر دراز دارد و اختلافات و زندان رفتن هم در پی داشته.

 

۴۹. گزینۀ ۲. (حفظی)

این سؤال را بدون دانستن معنی ابیات عربی نمی‌توانید پاسخ دهید. قافیۀ یک بیت از نظر معنی غلط است، در مصراع دوم به جای کئاب، یصاب آمده است.

 

۵۰. گزینۀ ۳. (حفظی ـ تحلیلی)

راه بدو نمی‌برم یعنی نمی‌توانم روی او تأثیر بگذارم.

 

۵۱. گزینۀ ۱. (حفظی ـ تحلیلی)

در گزینۀ ۲ داشتن به معنای ادامه دادن است.

گزینه ۳: داشتن در اینجا به معنای برپا کردن است. اگر معنی واژه را به خاطر نمی‌‌آورید، کافی است استدلال کنید که کسی پرچم را سر تپه «فراهم» نمی‌کند.

گزینۀ ۴: بازداشتن یعنی متوقف کردن. باز هم می‌توانید در صورت فراموش کردن معنی از منطق خود استفاده کنید: اگر پیاده‌های سپاه به وسیلۀ نیزه سواران دشمن را «بازداشت» می‌کنند، دیگر چه نیازی به دخالت سواره‌نظام است؟ (و به راستی چه طور یک سرباز پیاده یک سوار ترکمان و اسبش را بازداشت می‌کند؟)

 

۵۲. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۱] (حفظی ـ تحلیلی)

به گزینۀ ۱، پاسخ رسمی سؤال، در انتها می‌پردازیم.

در گزینۀ ۲، نکتۀ سوال این است که شما بدانید منظور بیهقی از «استادم» بونصر مشکان نیست، بلکه دربارۀ بوسهل زوزنی صحبت می‌کند. (این نکته هم در آزمون آزمایشی وبگاه المپیاد ادبی مطرح شده بود.) حتّی اگر این نکته را هم به خاطر نداشته باشید، در متن گزینه واژه‌ای که دلالت بر «اواخر» حکومت مسعود غزنوی باشد، وجود ندارد.

در گزینۀ ۳، مطلب برعکس عنوان شده است: برای بیهقی عجیب است که با وجود سربازانی که مشخص است سبب شکست مسعود خواهند شد، شاه از ترکمانان شکست نخورده است.

گزینۀ ۴: منظور از «گریختگان ما» یا «گریختگان اینجایی» افرادی است که وابستۀ فروگرفتگان مسعود بودند و به خاطر آسیبی که از مسعود غزنوی دیده بودند، از او گریخته و به ترکمانان پیوسته بودند. این افراد در جنگ با مسعود و سپاه غزنوی قهرمانی‌ها می‌کنند تا ثابت کنند که نفوذی و فریبکار نیستند و در دشمنی خود با غزنویان صادق‌اند. در جملۀ «صورتی که ایشان را بسته بود» مرجع ضمیر ایشان، ترکمانان است.

و امّا گزینۀ ۱. این گزینه از بخشی انتخاب شده که به پیشنهاد بوالحسن عبدالجلیل قرار می‌شود از تازیکان اسب و مرکب بگیرند؛ و بونصر از این درخواست بسیار عصبانی می‌شود و مخالفت خود را به پادشاه اعلام می‌کند. بخش مربوط به مرگ بونصر، بخش متفاوتی است. بیهقی هم صراحتاً حرفی دالّ بر این‌که مرگ بونصر مشکان مشکوک و کار پادشاه یا غیرپادشاه بوده نمی‌زند، فقط می‌گوید «و از هرگونه روایت‌ها کردند مرگ او را و مرا با آن کار نیست»

 

۵۳. گزینۀ ۲. (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

حتماً می‌دانید که تاریخ بیهقی به دقّت و بیان جزییات شهره است، زیرا بیهقی در میان ماجرا بوده است و در عین حال دقّت وسواس‌گونه‌ای دارد که باعث می‌شود حتّی روزهای هفته را ذکر کند. جوینی از بسیاری از وقایعی که نقل می‌کند فاصلۀ زمانی زیادی دارد، برای همین جزییات خیلی دقیق را یا نمی‌داند یا خیلی برایش مهم نبوده. گزینۀ ۱ حذف می‌شود.

برای خیلی از افرادی که نخستین بار با تاریخ بیهقی رو به رو می‌شوند، تعدّد روایت‌ها و رفت و برگشت‌های زمانی و عوض شدن راوی ماجرا دشواری‌ساز است. شاید شما هم از کسانی بوده باشید که در ابتدای بیهقی خواندن مدام گیج می‌شدید که این «من» الان کیست؟ یا اینکه اتفاق روایت‌شده در چه زمانی روی داده است؟ جوینی این پیچیدگی‌ها را ندارد یا کمتر دارد. البته بخش کوتاهی که از تاریخ جهانگشا خواندید نمی‌توانست معیار دقیقی به شما بدهد، ولی به عقیدۀ من هر درسی لازم بود از بیهقی گرفته‌اید! پس گزینۀ درست گزینۀ دوم است.

استدلال غلط بودن گزینۀ ۳، همان استدلال گزینۀ ۱ است. این را هم می‌توان افزود که تاریخ جهانگشا از متون نثر مصنوع به شمار می‌رود و مترادفات در لفظ و جمله ار خصوصیات این نوع متن است.

بعضی تاریخ‌نویسان، از جمله جوینی، به جانب‌داری از قدرتمندان بیگانه و حتّی به تعبیر امروزی‌تر «وطن فروشی» متهم شده‌اند – که البته تعبیر جدیدی است و قابل تطبیق با معیارهای جامعه و ارزش‌های کهن نیست ـ امّا برای درک انتقادات جوینی از مغول‌ها به ژرف‌نگری نیاز است و مخاطب ساده‌انگارتر در ظاهر امر ممکن است جوینی را هم‌سو با مغول‌ها بداند. هرچند این سوال نیز نیاز به دانش جانبی شما از متن دارد. چون بخشی که منبع بود، اتّفاقاً بخشی است که به خاطر قتل عام هولناک بخارا، انتقاد و آزردگی جوینی در آن محسوس است.

 

۵۴. گزینۀ ۳. (حفظی ـ تحلیلی)

شاید وجود دو بیت عربی در میان گزینه‌ها سبب شود که از این تست بگذرید. امّا بیایید نخست گزینه‌های دیگر را بررسی کنیم:

در گزینۀ ۱ هر دو جمله می‌گویند که در برابر قدرت‌های بزرگ و مهیب، تلاش‌های اندک ما سودی ندارد. (یعنی مردم نمی‌توانند در برابر حملۀ مغول‌ها مقاومت کنند)

گزینه ۳ وازع یعنی بازدارنده. حتّی اگر معنی این کلمه را ندانید، از سیاق جمله متوجه می‌شوید که راجع به دو گروه مختلف صحبت می‌شود. تقدیر شوم مانع صلح یک گروه می‌شود و گروه دیگر را هوای چنگیز خان از جنگ باز می‌دارد. پاسخ همین است.

گزینۀ ۴ دربارۀ «اتراک ناباک که نه پاک دانند و نه ناپاک » است. هر دو جمله به این معناست که آنان از جنگ در پی غنیمت هستند.

و حالا معنی ابیات عربی. طراح فرض کرده که هر بیت یک جمله است، و حرف ربط آنها أو به معنی یا است، ولی مصراع دوم مفعول مطلق فعل مصراع اول (یلعب) است که به مفعول مطلق اوّل در مصراع دوم (لعب الصوالج.. ـ عطف شده است.

روزگار با مردمان چنان بازی می‌کند که چوگانها با گوی، یا بازی باد در هم‌شکننده با کفی از غبارها/

 

۵۵. گزینۀ ۲. (حفظی)

خراب کردن دیوارهای شهر از اعمال موردعلاقۀ مغولان بعد از فتح نواحی بود (و البته تضمینی برای این که مردم باز در پس دیوارهای شهر مقاومت نکنند) حصار را صحرا کردند یعنی دیوار شهر را با خاک یکسان کردند. امّا جوینی چرا از این تعبیر استفاده می‌کند؟ به خاطر همسان بودن حروف حصار و صحرا.

 

۵۶. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۴] (تحلیلی)

اگر بخش‌ تعیین‌شده از تاریخ جهانگشا را با دقت و با نظر انتقادی خوانده باشید، احتمالاً متوجه شده‌اید که روحیۀ تسلیم و رضا در میان مردم نوعی رواج داشت که برخی حتّی به شرایط اعتراض هم نمی‌کردند. (به عنوان نمونه می‌توان به ورود چنگیزخان به مسجد بخارا و بی‌حرمتی او به مقدّسات اسلام اشاره کرد که هیچ اعتراضی به آن نشد. گزینۀ یک از همین بخش است.) چنگیزخان که هوشیارانه این طرز فکر رایج را دریافته بود، در سخنرانی خود از آن استفاده و بر آن تاکید کرد. (گزینۀ دوم) جملۀ سوم سخن یکی از اهالی بخارا در توصیف حملۀ مغولان است که جوینی آن را تایید می‌کند. امّا به غیر از گزینۀ سوم که تایید جوینی را در پی آن داریم، آیا مطلبی دالّ بر تایید و همسویی جوینی با افراد گزینۀ اول و دوم دیده می‌شود؟ به عقیدۀ من پاسخ این سوال منفی است.

می‌دانید که تارابی در دوران حاکمیت مغولان بر بخارا علیه آنان شورید و جوینی از او بسیار با انتقاد سخن می‌گوید. بنابراین از این مطمئنیم که جوینی با تارابی قطعاً مخالف است. ولی حتّی به این گزینه هم این انتقاد وارد است که تارابی بعد از استقرار حکومت مغولان در ماوراءالنهر قیام کرد، نه وقت حملۀ آنان. و مخالفت او با بی‌دینان بود که بسیاری از بومیان ماوراءالنهر را هم شامل می‌شد.

بهتر بود صورت سوال چنین می‌بود: موضع جوینی نسبت به حکومت مغولان با کدام یک از افراد زیر در تضاد است؟

 

۵۷. گزینۀ ۲. (حفظی)

نمونۀ این سوال در آزمون آزمایشی وبگاه المپیاد ادبی آمده بود. همۀ گزینهها در وصف شب و گزینۀ ۲ در وصف روز است.

 

۵۸. گزینۀ ۱. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

مطابق آنچه در کتاب درسی خود خوانده‌اید همۀ این جناس‌ها، جناس ناقص اختلافی و از یک نوع هستند. گزینۀ ۱ می‌تواند نمونه‌ای برای جناس خط هم باشد، یعنی این‌که دو کلمه در نقطه‌های حروف با هم تفاوت داشته باشند. مثل تازی و یاری.

 

۵۹. گزینۀ ۲. (حفظی)

واژه‌هایی چون «اتاق» و «کرنش» در هیچیک از این دو متن به کار نرفته است. بر اساس منابعی که خواندید باید دریافته باشید که در کلیله و دمنه و تاریخ بیهقی واژه‌های قدیمی‌تری برای بیان این معانی به کار می‌رود همچون «خانه»، «وثاق» و «خدمت کردن».

 

۶۰. گزینۀ ۳. (حفظی)

مفهوم سایر گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: کوشش در دانش‌اندوزی بی‌ثمر نیست.

گزینۀ ۲: فرد دارای فضیلت شایستۀ دوستی است.

گزینۀ ۴: فهم عمیق این کتاب خواننده را از باقی کتاب‌ها بی‌نیاز می‌کند.

 

۶۱. گزینۀ ۴. (حفظی)

بعضی حکایت‌های فرعی (مانند داستان مرد کنجدفروش) که در داستان‌های بیدپای آمده‌اند در کلیله و دمنه نیامده‌اند. در مورد گزینۀ ۱ توجه کنید که برای انوشیروان عبارت دعایی «خفف الله عنه» به کار رفته است نه «رحمه الله» و عبارات مشابه که برای مسلمانان به کار می‌رود.

 

۶۲. پاسخ ندارد. [کلید باشگاه: گزینۀ ۳] (تحلیلی)

به نظر نمی‌رسد هیچیک از موارد مشخص‌شده استعاره باشد. در گزینۀ ۳ با توجه به حاضر بودن دو رکن اصلی، تشبیه بلیغ داریم (صلاح و عفاف را [همچون] رفیق خود دانستم). توضیح سایر گزینه‌ها:

گزینۀ ۱: «بروبازو زدن» کنایه است.

گزینۀ ۲: «پای سخن» را می‌توان استعارۀ مکنیه دانست اما طراح «پا در هوا بودن» را مشخص کرده که کنایه است.

گزینۀ ۴: «دست نرم» معنی حقیقی دارد.

 

۶۳. گزینۀ ۲ و ۳. [کلید باشگاه: گزینۀ ۳] (تحلیلی)

نگارنده در متن نمونه‌ای برای هیچیک از گزینه‌های ۲ و۳ نیافت.

 

۶۴. گزینۀ ۴. (حفظی ـ تحلیلی)

مشابه این سؤال در آزمون آزمایشی وبگاه المپیاد ادبی هم آمده بود با این تفاوت که عبارات از بابی دیگر بودند و در نتیجه سؤال تنها جنبۀ تحلیلی داشت نه حفظی. با توجه به سبک نثر باید بتوانید به این سؤال پاسخ دهید. در برخی گزینه‌ها نکات دیگری هم هست که می‌تواند شما را راهنمایی کند. مثلاً در مورد گزینۀ ۱، در کلیله و دمنه سخنی از الهام الهی نیست.

 

۶۵. گزینۀ ۳. (حفظی)

از عبارت «این کتاب را نفع شاملتر باشد» مفهوم گزینۀ ۳ برداشت می‌شود.

 

۶۶. گزینۀ ۴. (حفظی)

معنی صحیح گزینۀ ۴ چنین است: باید رازش را به کسی بگوید که راز را همچون جان خود حفظ کند.

 

۶۷. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

بسیاری از بزرگان صوفیه معتقد بودند که حرام یا حلال بودن سماع بستگی به احوال روحانی و مرتبۀ سالک دارد، و به همین سبب نمی‌توان سماع را قطعا حرام یا کاملاً حلال دانست. شمس تبریزی نیز همین عقیده را دارد. درویش داستان در مرتبه‌ای است که سماع برای او نه تنها حرام نیست، بلکه حیاتش به سماع وابسته است.

 

۶۸. گزینۀ ۲. (حفظی)

این گزینه به این قسمت از المعجم اشاره دارد:

«و از روی انصاف، چون انواع سخنان مردم همچون اصناف و طبقات خلق، مختلف و متفاوت است… و همه در تداول خلق می‌آید… چنانکه بذله‌ای ناخوش و مضحکه‌ای سرد باشد که در مجلس بزرگی چنان بر کار نشیند و قایل آن از آن منفعتی یابد که بسیار بذله‌های خوش و مضاحک شیرین دۀک آن به خود نبیند… سخن کسی را در روی او بر آن سخن سرد گفتن از حزم و عقل دور است و در شرع مکارم اخلاق، محظور.»

گزینه‌های دیگر، در عبارات زیر از المعجم، نقض شده‌اند:

۱) و بیشتر شعرا بر آن باشند که نقد شعر، شاعران مُجید توانند کرد و جز ایشان را نرسد که در رد و عیب آن سخن گوید و این غلط است.

۳) چون جاهلی شیفتۀ طبع خویش… شد، به‌هیچ‌وجه او را از آن اعتقاد باز نتوان آورد و عیب شعر او با او تقریر نتوان کرد.

۴) چون صاحب هنری به معرفت شعر شهرت یافت… [شاعر باید] سخن او را در رد و قبول هر لفظ و معنی که گوید، نصی صریح شناسد… و به هرچه گوید، از وی حجتی قاطع و علتی واضح نطلبد که بسیار جیزها بود که به ذوق در توان یافت و از آن عبارت نتوان کرد.

 

۶۹. گزینۀ ۲. (حفظی)

بررسی موارد ذکرشده در گزینه‌ها:

۱) تفاوت نگذاشتن میان «ذال» و «دال»: غلط / در المعجم اغلب «دال»های فارسی انتهای تکواژ که مصوتی قبل آنها آمده، «ذال» نوشته شده‌اند (مسئله‌ای است مربوط به تلفظ کهن فارسی در برخی مناطق)؛ «دال»‌های فارسی در مواضع دیگر «دال» نگاشته شده‌اند؛ همچنین «دال» و «ذال» عربی به‌ترتیب «دال» و «ذال» نوشته شده‌اند.

ـ حذف «ه» در جایی که به «های» جمع می‌پیوندد: درست / مثلاً «جامهای متقوم» به‌جای «جامه‌های متقوم» در ص۳۳۹، سطر۶؛ «سفینها» به‌جای «سفینه‌ها» در ص۳۳۷، سطر۴.

ـ نوشتن کلماتی نظیر «آنکه» و «چنانکه» به‌صورت «آنک» و «جنانک»: درست / مثلاً در ص۳۳۰، سطر۲ (جنانک) و ص۳۳۹، سطر ۳ (آنج) و ۵ (آنک).

۲) اولین مورد: درست / تمام «گ»ها به‌صورت «ک» نوشته شده‌اند؛ مثلاً در ص۳۲۸، سطر۶، «باکیزه‌کویان» به‌جای «پاکیزه‌گویان».

دومین مورد: درست / مثلاً ص۳۳۴، سطر اول، «کینۀ تمام» به‌جای «کینه‌ای تمام»؛ ص۳۳۷، سطر۷، «بذلۀ ناخوش و مضحکۀ سرد» به‌جای «بذله‌ای ناخوش و مضحکه‌ای سرد»؛ ص۳۳۲، سطر۱۵، «تذکرۀ» به‌جای «تذکره‌ای».

سومین مورد: درست / مثلاً ص۳۲۸، سطر ۱۶، «ابتداء شعری کند».

۳) مورد اول: درست / تمام «چ»ها به‌صورت «ج» نوشته شده‌اند. این مطلب در صورت گزینۀ ۱، مورد سوم نیز رعایت شده بود: «جنانک» به‌جای «چنان‌که»!

مورد دوم: غلط / حرف اضافۀ «به» به کلمۀ بعد از خود چسبیده نوشته شده است؛ مثلاً ص۳۲۸، سطر۲، «بدعوی شاعری» به‌جای «به دعوی شاعری».

مورد سوم: درست / ‌همان مورد دوم در گزینۀ ۲ است.

۴) نخستین مورد: درست / تمام «پ»ها به‌صورت «ب» نوشته شده‌اند؛ مثلاً ص۳۲۸، سطر۵، «باکیزه‌کویان» به‌جای «پاکیزه‌گویان» و سطر۶، «بسندیذه» به‌جای «پسندیده».

دومین مورد: غلط / پیشوند نفی فعل‌ها، تماماً به آنها چسبیده نوشته شده‌اند؛ مثلاً «نزیبذ» و «نیایذ» در ص۳۲۷، سطر۷.

سومین مورد: غلط / «که» در اغلب موارد به‌صورت «کی» نوشته شده است؛ مثلاً ص۳۲۷، سطر۲؛ ولی گاهی هم، مثلاً در همان صفحه و سطر، به‌صورت «که» نگاشته شده است.

 

۷۰. گزینۀ ۳. (حفظی)

این گزینه در تناقض با این گفته‌های شمس قیس است:

«از قوافی آنچه ممکن گردد و خاطر بدان مسامحت کند، بر ورقی نویسد و هرچه از آن سهل و درست باشد و در آن وزن جای‌گیر و متمکن آید، انتخاب کند» و «در قوافی اولی چنان باشد که تعیین آن بر معنی مقدّم دارد، پس معنی را بدان الحاق کند و بر آن بندد».

گزینه‌های دیگر از آموزه‌های شمس قیس هستند:

۱) [شاعر باید] «چون ابتداء شعری کند و آغاز نظمی نهد، نخست نثر آن را پیش خاطر آرد و معانی آن بر صحیفۀ دل نگارد».

۲) «اگر اتفاق اقتد که قافیتی در معنی‌ای به‌کار برده باشد و به بیتی مشغول کرده، بعد از آن، معنی‌ای بهتر روی نماید و بیتی از آن عذب‌تر دست دهد و آن قافیت در این بیت [دوم] متمکن‌تر آید، [شاعر باید قافیه را به بیت دوم] نقل کند. پس اگر به بیت اول حاجت باشد، آن را قافیتی دیکر طلبد و اگر نه، ترک آن آرد».

۴) «چون ابیات بسیار شد و معانی تمام گشت، [شاعر باید] جمله را مرّۀ بعد اخری از سر اتقان بازخواند و در نقد و تنقیح آن مبالغت نماید و میان ابیات تلفیق کند و هریک را به موضع خویش باز برد و تقدیم تأخیر از آن زایل گرداند تا معانی گسسته نشود و ابیات از یکدیگر بیگانه ننماید».

 

۷۱. گزینۀ ۴. (حفظی ـ تحلیلی)

در بخشی از چرند و پرند که منبع بود داستان‌های مشابهی که به طور کامل روایت شوند وجود ندارد.

 

۷۲. گزینۀ ۱. (حفظی ـ تحلیلی)

در سؤال از دانش‌آموزان خواسته شده گزینه نادرست را تشخیص دهند.

در گزینۀ یک می‌توان گفت راوی داستان اشیا منزل، نورهای احاطه‌کننده کاتب یا چیزیست که ما آن را نمی‌بینیم همۀ این موارد ممکن است صحیح باشد و این به دلیل عدم قطعیتی است که در داستان وجود دارد. راوی داستان اما دانای کل است و داستان به شیوه سیال ذهن نوشته نشده بنابراین بخش اول این گزینه که در آن چنین آمده که داستان به شیوۀ سیال ذهن نوشته شده قطعاً نادرست است و بخش دوم آن که بیان می‌کند داستان از زبان اشیا است می‌تواند صحیح باشد می‌تواند نادرست باشد و دلیل آن هم عمدی است که نویسنده برای ایجاد عدم قطعیت داشته است.

در گزینۀ دو گفته شده راوی به زمان گذشته و آینده می‌رود و سهم گذشته در این روایت‌ها بیشتر است که کاملاً صحیح است داستان مریم و کاتب کاملاً مربوط به گذشتۀ کاتب است که بخش زیادی از داستان را در بر گرفته است.

در گزینۀ سه به شباهت برخی مکان‌ها و شخصیت‌ها اشاره می‌کند که صحیح است قرار گرفتن مریم در آلمان (سرزمینی غربی) اشاره به تیره بودن جنبه وجودی شاعر در ارتباط با مریم دارد که به قول برخی شارحان که داستان و نورهای آن را با فلسفۀ سهروردی مقایسه کرده‌اند شرق نماد نور روشن و جنبه‌های وجودی و غرب نماد نور تیره و عدم است مرگ شوهر مریم در آلمان، سرطان داشتن مریم و دیگر نشانه‌ها ما را به سمت این تفکر می‌برد که انگار در غرب و در نزد مریم همه چیز درگیر عدم و نورهای تیره است.

در گزینۀ چهار اشاره شده است که داستان زبان گفتاری ندارد و عنصر جابه‌جایی در آن یافت می‌شود که کاملاً صحیح است این داستان با زبان ادبی و نزدیک به شعر نوشته شده و ارکان جمله در آن مدام جابه‌جا می‌شوند.

 

۷۳. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

در داستان مرثیه‌ای برای ژاله و قاتلش راوی داستان، داستان یک قتل را چندبار بازنویسی می‌کند و در هر بار بازنویسی در دل قصه اتفاق جدیدی برای شخصیت‌ها می‌افتد. برای مثال در دیدار اول در اولین بازنویسی، قاتل، مقتول را از دیدارشان در واقعۀ اصلی به خاطر می‌آورد (گزینۀ ۲) و یا اینکه قاتل در جریان روایت‌های بازنویسی‌شده کم‌کم عاشق مقتول می شود ( گزینه ۳) و این امکان در داستان رئالیستی که همۀ اتفاق‌ها فقط یک بار و به یک شکل می‌افتند امکان‌پذیر نیست. در عین حال در بازنویسی‌ها راوی این امکان را دارد که مکان دیدار قاتل و مقتول را جابه‌جا کند اما تصمیم می‌گیرد این کار را نکند که باز هم دخالت راوی در داستان است که در شیوۀ داستان رئالیستی امکان پذیر نیست. (گزینه ۴)

اما اگر قرار بود یک داستان رئالیستی از یک قتل نوشته شود بدون دخالت راوی و بازنویسی مکرر روایت و شکل گرفتن ویژگی‌های جدید شخصیت‌ها در حین بازنویسی روایت‌های مختلف، ممکن بود که عکس قاتل و مقتول شباهت‌های داشته باشد. در واقع این جمله هیچ ویژگی از داستان پست مدرن و دخالت راوی در نوشتار را در برندارد.

 

۷۴. گزینۀ ۴. (حفظی)

فقط در روایت یکی مانده به آخر از روایت‌های متفاوت راوی از واقعۀ قتل ژاله.م، مقتول برای قاتل دست تکان می‌دهد. در روایت مربوط به اصل واقعه که احتمالاً مقتول اصلاً قاتل را نمی‌شناخته است. در روایت اول هیچ واکنشی به قاتل ندارد و در روایت آخر آمده که همدیگر را نگاه می‌کنند و بهم لبخند می زنند. پس این عنصر در میان روایت‌های مختلف از واقعه تکرار نمی‌شود.

در حالیکه کاشتن نشا توسط باغبان، عبور دو صف سرباز و نشستن ستوان کاووس.د بر روی نیمکت سنگی (گزینه ۱,۲,۳) در همۀ روایت‌ها تکرار می شود.

  

۷۵. گزینۀ ۱. (تحلیلی)

داستان بابه مداری داستانی است با پایانی باز که با چند روایت در پایان، داستان بسته می‌شود و به پایان می‌رسد که هیچکدام از روایت‌ها بر دیگری ارجحیت ندارند و همه پایان‌هایی از دید شخصیت‌های متفاوت داستان هستند.

این داستان با یک روایت واقع‌گرا آغاز شده و هرچه به سمت پایان می‌رود عناصر غیرواقعی داستان بیشتر می‌شود بنابراین گزینه سه درست است.

با وجود آنکه گاهی تاثیر لهجۀ افغان بر داستان بابه مداری دیده می‌شود این لهجه تأثیری در کل داستان ندارد و نقش کلیدی در داستان ایفا نمی‌کند. بنابراین گزینۀ چهار نیز صحیح است.

و راوی داستان علاوه بر بیان داستان گاه از احساسات خود در روایت استفاده می‌کند مثلاً احساس خودش زمانی که کودکی بیش نبوده و با بابه آشنا شده را روایت می‌کند. بنابراین گزینۀ دو نیز صحیح است و بدین ترتیب تنها گزینۀ نادرست گزینۀ الف است.

 

۷۶. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

در همۀ گزینه‌ها آنچه مربوط به سه عنصر سرباز روسی، شعبده‌باز جوان و تانک آمده صحیح است.

در گزینۀ سه در مورد راوی داستان چنین گفته شده است که حضور شعبده‌باز جوان باعث می‌شود راوی از حالت روایتگر صرف خارج شده و در کنش داستان شرکت نماید که طراح سؤال این مورد را نادرست دانسته زیرا کنش اصلی داستان از بین رفتن تانک و آخرین شعبدۀ بابه مداری است اما راوی در این کنش شرکت نمی‌کند. لذا این جمله نادرست است.

 

۷۷. گزینۀ ۲. (حفظی ـ تحلیلی)

همۀ عناصر داستان در ابتدای داستان باران اندوهان مشخص می‌شود. راوی و مهیانه و کتاب آزال و آقای خیری مکان داستان که بیشتر کتابخانه است و… اما نسبت این شخصیت‌ها با هم و قصه کتاب آزال در ادامۀ داستان مشخص می‌گردد پس گزینۀ یک صحیح است.

در داستان، ما در همان بخش‌های نخستین متوجه می‌شویم که مهیانه از این کتاب فراری است و گویا این کتاب کتابی نفرین شده است بنابراین گزینه سه نیز صحیح است.

عشق میان راوی و مهیانه که در ابتدای داستان به صورت پررنگی جلوه می‌کند در ادامه در میان قصه کتاب نفرین شده به حاشیه رانده می‌شود پس گزینۀ چهار نیز صحیح است.

بنابراین تنها گزینه نادرست گزینه دو است زیرا به نظر می‌رسد بر مرگ و ورود آقای خیری به داستان به خوبی تاکید شده باشد.

  

۷۸. گزینۀ ۱. (حفظی ـ تحلیلی)

در داستان مرثیه‌ای برای ژاله و قاتلش نویسنده هیچ تلاشی برای پنهان کردن شیوه روایتش نمی‌کند و در داستان به صورت واضح به مخاطب می‌گوید که داستان در خلال قصه شکل می‌گیرد و شخصیت ها از جنس کلمه‌اند و… بنابراین گزینۀ یک که گفته است راوی شیوه روایتش را از مخاطب پنهان می‌کند به طور قطع صحیح نیست.

در داستان گلشیری شیوۀ خاص روایت و استفاده از زبان و جایگزینی کلمه‌ها به داستان ساختاری نو و جدید بخشیده است بنابراین گزینۀ دو نیز صحیح است.

در داستان باران اندوهان تلمیح‌ها بیشتر فضای داستان را مه‌آلود و وهمناک گردانده است و چندان گسترش نمی‌یابد بنابراین گزینۀ سه صحیح است

داستان بابه مداری یک داستان با زیرساخت سیاسی درباره ماجراهای افغانستان و اشغال آن توسط روسیه است که نویسنده در خلال داستان سعی دارد از شخصیت اصلی داستان اسطوره بسازد. بنابراین گزینۀ چهار صحیح است.

 

۷۹. گزینۀ ۴. (حفظی ـ تحلیلی)

در سؤال از دانش‌آموزان خواسته شده گزینه‌ای را انتخاب کنند که دو شرط زیر را داشته باشد:

الف) دو رویداد همزمان اتفاق افتاده باشند.

ب) شخصیت مقابل از ماجرا بی‌اطلاع باشد.

بنابراین گزینه‌ای صحیح خواهد بود که هر دو شرط را در خود داشته باشد.

وعده دادن آی بانو به سرداران توی خان یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد. یعنی درست است که هیچ سرداری از وعده ای که به دیگری داده شده مطلع نیست اما این وعده‌دادن‌ها در یک زمان اتفاق نمی‌افتد.

ملاقات دو سردار با زن پنج سر هم یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد یعنی ابتدا توی خان زن پنج سر را می‌بیند و مدتی پس از آن توغای خان در راه مهمانی به قصر توی خان با زن پنج سر مواجه می‌شود. در واقع باز هر دو سردار از دیدار دیگری اطلاع ندارند اما اتفاق در یک زمان نمی‌افتد.

در مورد خبرهایی که سرداران توغای خان می‌آورند هم اتفاق یکی پس از دیگری می‌افتد یعنی ابتدا فکر می‌کنند پیروز شدند و خبر پیروزی را می‌آورند سپس به فاصله چند دقیقه از جانب دروازه آخر به آنها حمله می‌شود و شکست می‌خورند و خبر شکست می‌رسد.

در واقع دو شرط بیان شده تنها در گزینۀ چهار صادق است که توی خان تصمیم می‌گیرد توغای خان را به مهمانی دعوت کند و او را در مهمانی به قتل برساند و توغای خان تصمیم می‌گیرد دعوت را قبول کند و توی خان را در حالی که میزبان است به قتل برساند درواقع دعوت به مهمانی و پذیرفتن آن که نقشه قتل در آن ریخته می‌شود در یک لحظه زمانی اتفاق می‌افتند و در عین حال هر دو شخصیت از نقشۀ دیگری بی‌اطلاع است.

 

۸۰. گزینۀ ۱. (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

این شعر کهن پارسی در تاریخ طبری و برخی متون کهن دیگر ذکر شده است که گویا از زبان کودکان کوچه و بازار به صورت ترانه هجویه خوانده می‌شده است. سه گزینۀ دیگر اشعاری معاصرند.

 

۸۱. پاسخ ندارد. [پاسخ باشگاه: گزینۀ ۲] (حفظی)

در سؤال پرسیده شده کدام گزینه صحیح نیست.

در گزینۀ یک بیان شده عشق آی بانو به وطن چنان شدید است که عشق به توغای خان را فدای میهن می‌کند که دقیقاً معادل مضمون نمایشنامه است.

در گزینۀ سه گفته شده است رفتن شخصیت‌ها در لباس یکدیگر نشان از همسانی آنها در موقعیت‌های مختلف دارد که کاملاً صحیح است.

در گزینۀ چهار گفته شده تیپ‌ها در این نمایشنامه بیش از شخصیت‌ها هستند که بازهم صحیح است زیرا مثلاً ده سردار سپاه توی خان و ده سردار سپاه توغای خان همگی تیپ هستند و هیچ ویژگی شخصیتی در داستان ندارند. حتی خود توی خان و توغای خان هم بیشتر تیپ انسان‌های بیگانه و دشمن در سرزمین ما هستند.

در گزینۀ دو جمله‌بندی چنین است در داستان سعی شده زبان دورۀ مغول بازسازی شود اما گاهی عناصری از پیش یا پس از آن به چشم می‌خورد. اگر منظور از این عناصر، عناصر زبانی باشد حق با طراح سوال است و این جمله صحیح نیست اما این جمله دارای کژتابی است زیرا می‌توان عناصر را عناصر حاضر در داستان (نه صرفاً حاضر در زبان داستان) دانست که در این صورت حضور زن پنج‌سر که در ابتدای داستان دیده می‌شود و خصوصیت پیشگو بودن را دارد و شبیه عناصر اسطوره‌ای است نظیر چیزی که گاه در نمایشنامه‌های شکسپیر دیده می‌شود این که همه این اجزا و عناصر داستان عیناً بازآفرینی دوران مغول باشد را زیر سؤال می‌برد اما با وجود این کژتابی به نظر می‌رسد منظور طراح سؤال با توجه به جمله اولش به چشم خوردن عناصر زبانی پیش یا پس از مغول است که در داستان به چشم نمی‌خورد و این جمله صحیح نیست.

 

۸۲. گزینۀ ۴. (تحلیلی)

در این سؤال همۀ اتفاق‌های زیر تکرار می‌شود:

همۀ سرداران توغای خان خوابی می‌بینند با مضمون مشترکی که حاوی اطلاعاتی نظیر مورد حمله واقع شدن از همه دروازه‌های شهر است.

همۀ سرداران توی خان عاشق آی بانو هستند.

همۀ سرداران توغای خان ( هرکدام در یک دروازۀ جدا) مشغول جنگ با توی خان می‌شوند.

اما تنها دو سردار از سپاه توی خان به جنگ با او می‌روند و او را به قتل می‌رسانند.

پس پاسخ صحیح گزینۀ چهار است.

 

۸۳. گزینۀ ۴. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

این دو بیت از ناصرخسرو است و در آن شعرای خراسان را دور از حکمت و اهل مدح و غزل دانسته است. پاسخ به سؤال نیازمند اطلاعات تاریخ ادبیاتی دربارۀ ناصر خسرو و خاقانی است. خاقانی اگرچه خود از همۀ شعرا از جمله شعرای خراسان برتر می‌شمرد (ترک خاقانی بسی گفتیم لیک/ مثل او سحرآفرین جستیم نیست// در خراسان نیست مانندش چنانک/ در عراقش هم قرین جستیم نیست) اما این باعث نشد از سفر به خراسان منصرف شود. او تا پایان عمر آرزوی این سفر را داشت و یک بار هم تا ری رفت اما بیماری و وقوع فتنۀ غز باعث شد سفر خود را نیمه‌کاره رها کند.

 

۸۴. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

بخش مشخص‌شده در سه گزینۀ دیگر استعاره از آسمان است. واژۀ سبز در قدیم به کل طیف رنگی سبز و آبی اطلاق می‌شده است. به جز این قرینه‌های دیگری می‌تواند راهنمای درک این معنی باشد:

در گزینۀ ۱: بیابانی که در شب پر از لاله می‌شود آسمان است که پر از ستاره می‌شود.

در گزینۀ ۲: اشاره به عدد هفت در مصرع اول قرینه‌ای است که مخاطب را به یاد هفت آسمان می‌اندازد.

در گزینۀ ۴: واژۀ طارم (گنبد) و اینکه عنایت آن خاک را در بهار سبز می‌کند.

 

۸۵. گزینۀ ۱ و ۳. [کلید باشگاه: گزینۀ ۱] (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

علی باباچاهی در دوره‌های اخیر به شعر پسامدرن گرایش پیدا کرد اما حافظ موسوی به ساده‌نویسی گرایش دارد که در نقابل با شعر زبان و شعر پسامدرن قرار دارد.

از طرف دیگر همین دوگانگی میان عباس صفاری و مهرداد فلاح برقرار است. اولی به ساده‌نویسی گرایش دارد و دومی به شعر آوانگارد و پسامدرن.

 

۸۶. گزینۀ ۲. (تحلیلی ـ مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

این گزینه در مایۀ «مفاعلن فعلاتن» است که مشهورترین زحاف بحر مجتث به حساب می‌آید. برای مثال «سفید اگر هم باشد» برابر است با «مفاعلن فعلاتن».

 

۸۷. گزینۀ ۴. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

اصل بحر مضارع از تکرار «مفاعیلن فاعلاتن» ساخته می‌شود.

 

۸۸. گزینۀ ۳. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

نازک الملائکه اهل عراق بود.

 

۸۹. گزینۀ ۲. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

هانری برگسون فیلسوف بود و ادوارد آلبی نمایشنامه‌نویس. پیراندلو اگرچه شعر هم می‌گفت، بیشتر به عنوان داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس شناخته می‌شود.

 

۹۰. گزینۀ ۳. (تحلیلی)

در متن تنها حذف به قرینۀلفظی دیده می‌شود (حذف شناسۀ فعل «اند»).

نمونۀصفات مرکب: صاحب‌قران، رفیع‌مقدار، کامکار، صاحب‌دولت.

نمونۀ تضاد و طباق: ناظم و ناثر، بدایات و نهایات، طلایع و خواتیم.

تشخیص: در عبارتِ «معاطف (گردن‌ها) و اذیال (دامن‌ها) شهور (ماه‌ها) و اعوام (سال‌ها)».

 

 ۹۱. گزینۀ ۱ (تحلیلی)

در مورد الف، «ذال» فارسی رعایت شده است که می‌تواند نشانه‌ای بر کهنگی متن باشد. همچنین «کی» به‌جای «که» و «جاء» به‌جای «جای» از نشانه‌های کهنگی نسخه و متن است. این ویژگی‌ها در موارد دیگر رعایت نشده‌اند. بدین‌ترتیب به‌نظر می‌رسد که متن الف از دو متن دیگر کهنه‌تر باشد.

در مقایسۀ موارد ب و پ باید به معیارهای دیگری توجه کرد؛ مثلاً اینکه در این دو متن برای بیان مفاهیم یکسان از چه تعابیر متفاوتی استفاده شده است: «لشکر کردن» و «لشکر را مستعد گرداندن» (مورد ب) ساده‌تر از «اشتغال نمودن به تهیۀ اسباب قتال» (مورد پ) است و نشان می‌دهد متن پ متکلّف‌تر از متن ب است. اگر متنی متکلّف‌تر از دیگری باشد، احتمالاً متأخرتر و جدیدتر از آن نوشته شده است. البته این مسئله استثانائاتی دارد ولی تعابیری نظیر «از دار فنا به دار بقا رحلت کردن» نشان می‌دهد که متن ب متنی ساده و به‌دور از تکلف نیست. پس می‌توان نتیجه گرفت که متن پ جدیدتر از متن ب است.

بدین‌گونه ترتیب تاریخی متن‌ها از قدیم به جدید، عبارت است از: الف ـ ب ـ پ (گزینۀ ۱). البته باید در نظر داشت که معیارهای فراوان دیگری نیز می‌توان در اثبات این نتیجه به‌کار گرفت ولی برای کوتاهی نوشتار، به همین معیارهای ساده بسنده شد.

 

۹۲. گزینۀ ۴. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

اشتباهات گزینه‌های دیگر به‌ترتیب: در گزینۀ ۱، ابوالفضل بیهقی (صاحب تاریخ بیهقی) فرهنگ لغتی تألیف نکرده است؛ همچنین «السامی فی الاسامی» (از میدانی) و مقدمۀ الادب (از زمخشری) هر دو فرهنگ عربی به فارسی هستند. در گزینۀ ۲، «المصادر» زوزنی و «قانون ادب» (از حبیش تفلیسی) فرهنگ عربی به فارسی‌اند. در گزینۀ ۳، «نصاب‌الصبیان» فراهی فرهنگی منظوم است که سراینده در آن برای آموزش کودکان (صبیان) واژه‌هایی فارسی در برابر لغات عربی گذاشته است؛ همچنین «صحاح اللغه» (از جوهری) فرهنگی عربی به عربی است.

 

 ۹۳. پاسخ ندارد. [کلید باشگاه: گزینۀ ۴] (تحلیلی)

در صورت سؤال آمده است که «با توجه به سطرهای آغازین رمان…». ابتدا با توجه به همین قید، گزینه‌ها را بررسی می‌کنیم:

گزینۀ ۱: اشاره به عنصری «تخیلی» که در جهان واقع رخ نمی‌دهد (دیدن پری دریایی) + وجود عناصر «روایت» در متن

گزینۀ ۲: گزاره‌ای «غیرروایی» دربارۀ ادراکات غیبی در ابتدای خواب (میان خواب و بیداری) / اگر در صورت سؤال قید نشده باشد که این سطرها آغاز یک رمان هستند، می‌توانند آغاز یک مقالۀ روان‌شناختی، فلسفی یا … باشند.

گزینۀ ۳: اشاره به عناصری که ممکن است در جهان واقع پدیدار شوند (حتی باران سه‌روزه بعد از هفت سال خشکسالی) + وجود عناصر «روایت» در متن

گزینۀ ۴: اشاره به امور عینی جهان واقع + وجود عناصر «روایت» در متن

با توجه به نکات گفته‌شده، می‌توان از یک منظر، گزینۀ ۱ و از منظر دیگر، گزینۀ ۲ را انتخاب کرد:

اگر تقابل مسائل «تخیلی» (فانتزی) و «واقعی» را ملاک قرار دهیم، گزینۀ ۱ پاسخ صحیح خواهد بود؛

اگر تقابل وجود داشتن یا وجود نداشتن عناصر روایی و داستانی را معیار بدانیم، گزینۀ ۲ با بقیۀ گزینه‌ها متفاوت است. ممکن است گفته شود اینکه در صورت سؤال به «رمان» بودن متن‌ها اشاره شده است، این معیار را خدشه‌دار می‌کند؛ اما توجه به این مطلب ضروری است که جریانی در داستان‌نویسی به نام «رمان نو» یا «ضد رمان» وجود دارد که با انتقاد از عناصر رایج داستان نوشته می‌شود. به‌جز این، ممکن است رمانی روان‌شناختی با چنین گزاره‌ای شروع شده باشد و سپس به بیان پیایند وقایع پرداخته باشد.

حال سعی می‌کنیم از دید کمیته که گزینۀ ۴ را پاسخ این سؤال دانسته، آن را بررسی کنیم:

ظاهراً کمیتۀ محترم پاسخ را بیشتر بر مبنای «کلیت خود رمان» تعیین کرده است، نه چنان که در صورت سؤال خواسته است، برمبنای «سطرهای آغازین رمان». برای توضیح بیشتر، در ادامه بیان می‌شود که هر گزینه از کدام کتاب انتخاب شده است:

گزینۀ ۱: اهل غرق (منیرو روانی‌پور)؛

گزینۀ ۲: رازهای سرزمین من (رضا براهنی)؛

گزینۀ ۳: طوبا و معنای شب (شهرنوش پارسی پور)؛

گزینۀ ۴: چشم‌هایش (بزرگ علوی).

سه رمان نخست، همگی آثار رئالیستی جادویی هستند و رمان چهارم، اثری رئالیستی.

بدین‌ترتیب، مشخص می‌شود که گزینۀ ۴ در صورتی صحیح است که «کل رمان» را درنظر بگیریم، نه «سطرهای آغازین رمان» که در صورت سؤال بر آن تأکید شده است.

نکتۀ بسیار جالب دیگر آن است که در گزینۀ دوم، عبارتی از ابتدای «کتاب» رازهای سرزمین من آورده شده است؛ اما این عبارت در واقع نقل قولی از کتاب «مقدمه»ی عبدالرحمن ابن خلدون است و پیش از شروع متن اصلی «رمان» ذکر شده است. براهنی حتی پس از متن ابن‌خلدون، نقل‌قول‌های دیگری را از ناصرخسرو و رمان برادران کارامازوف داستایوفسکی آورده ا‌ست. پس از آن، متنی با این مضمون آورده است که حوادث و شخصیت‌های رمان خیالی هستند و نهایتاً در صفحه‌ای نوشته است: بخش یکم؛ در صفحۀ بعد: کتاب یکم؛ و از صفحۀ بعد، رمان را با این جمله آغاز کرده است:«دشت وسیع سراسر از برفی یکدست پوشیده بود…». به عبارت دیگر، گزینۀ ۲ اصلاً سطر آغازین «رمان» نیست! شاید اعضای کمیتۀ محترم بگویند «هر رمانی از صفحۀ عنوان آن شروع می‌شود» و حتی نقل‌قول از ابن‌خلدون را می‌توان آغاز رمان براهنی دانست. این فرمایش احتمالی، دربارۀ سؤال طرح‌شده پذیرفتنی نیست؛ زیرا برخی رمان‌های گزینه‌های دیگر نیز پیش از شروع اصل داستان کتاب، مطلبی دارند که در گزینه‌ها ذکر نشده‌اند:

گزینۀ ۱، اهل غرق: پیش از آغاز روایت اصلی، صفحه‌ای آمده است که با این جملات شروع شده است: «پیرمرد از درد به خودش می‌پیچید و گیج و گم نگاه می‌کرد…». اگر آغاز رمان براهنی را نقل‌قول ابن‌خلدون در نظر بگیریم، کمیتۀ محترم می‌بایست گزینۀ ۱ را نیز با همین عباراتی که اکنون نقل کردیم (پیرمرد از درد…) شروع می‌کرد.

گزینۀ ۴، چشم‌هایش: پیش از آغاز روایت اصلی، این بیت سعدی آمده است:

«گویند: مگو، سعدی، چندین سخن از عشق (کذا؛ صحیح: عشقش) / می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها»

 

 ۹۴. گزینۀ ۴. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

فیلم «اسرار گنج درۀ جنی» پیش از نگارش داستان آن ساخته شده است. خود ابراهیم گلستان (کارگردان فیلم و نویسندۀ داستان) در صفحۀ آغازین کتاب، به این مطلب اشاره کرده است.

گزینه‌های اقتباسی موارد دیگر به‌ترتیب: ناخدا خورشید از «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی / دایرۀ مینا از داستان کوتاه «آشغالدونی» غلامحسین ساعدی / آرامش در حضور دیگران از داستانی به همین نام، نوشتۀ غلامحسین ساعدی.

 

۹۵. گزینۀ ۱. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

نویسندۀ نمایشنامۀ خشکسالی و دروغ، محمد یعقوبی‌ست. نام نمایشنامه براساس کتیبۀ داریوش در تخت جمشید (این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ ایمن بدار) انتخاب شده است و چنان که از این نام و کتیبه برمی‌آید داستان حول تأثیر دروغ بر روابط خانوادگی می‌چرخد.

 

۹۶. گزینۀ ۲. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

در هر گزینه، مجله‌ای که مغایر با بازۀ زمانی یا موضوع ذکر شده است، گفته می‌شود: در گزینه ۱، مجلۀ «وزن دنیا» از سال ۱۳۹۸ آغاز به کار کرده است و هنوز هم به چاپ می‌رسد. در گزینۀ ۳، مجلۀ «بهلول» تا خرداد ۱۳۶۰ به چاپ می‌رسیده است و همچنین مجلۀ «گردون» در حوزۀ ادبی و فرهنگی کار می‌کرد. در گزینۀ ۴، مجلۀ کارنامه از دهۀ ۷۰ فعالیت خود را آغاز کرد.

 

۹۷. گزینۀ ۳. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

اتیمولوژی یا ریشه‌شناسی (یا علم اشتقاق) یکی از زیرمجموعه‌های زبان‌شناسی تاریخی است و تغییر شکل واژه‌ها را در طول تاریخ بررسی می‌کند.

تعریفی که در گزینۀ ۳ آمده است، منطبق بر زبان‌شناسی تطبیقی است؛ یعنی یکی دیگر از زیرمجموعه‌های زبان‌شناسی تاریخی.

 

۹۸. گزینۀ ۳. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

روایت دقیقی (که عیناً در شاهنامۀ فردوسی نقل شده است) شباهت‌هایی با روایت یادگار زریران دارد ولی در برخی موارد تفاوت‌هایی نیز میان این دو روایت دیده می‌شود. یکی از مهم‌ترین وقایع متفاوت آن است که در یادگار زریران، بستور (پسر زریر) قاتل پدر خود را می‌کشد ولی در روایت دقیقی، اسفندیار (برادرزادۀ زریر) این کار را می‌کند.

 

۹۹. گزینۀ ۲. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

زبان‌های فارسی باستان، میانه و نو در زمانی واجد خط مخصوص خود شدند که هنوز زبان‌هایی زنده بودند. زبان اوستایی مربوط به دورۀ باستانی زبان‌های ایرانی است اما خط اوستایی در زمان ساسانیان ابداع شد. در زمان ساسانیان، زبان رسمی شاهنشاهی فارسی میانه بود و زبان اوستایی در هیچ نقطه از قلمرو ساسانی به‌صورت زبان زنده به‌کار نمی‌رفت.

 

۱۰۰. گزینۀ ۴. (مبتنی بر اطلاعات خارج از منابع)

اشتباهات گزینه‌های دیگر به‌ترتیب: دربارۀ گزینۀ ۱، ممکن است وام‌گیری واژگانی دلیل شباهت واژه‌های دو زبان ناهم‌خانواده باشد، مثل فارسی و عربی. دربارۀ گزینۀ ۲، تعداد واژه‌های یک زبان ممکن است باعث شود اهالی آن زبان امکانات لغوی بیشتری برای بیان مقصود خود داشته باشند ولی این مقوله را اصلاً نباید «تکامل‌یافتگی» زبان دانست. مفهوم تکامل زبانی، بیشتر در حیطۀ زیست‌شناختی (تکامل نوع بشر) قرار دارد و ربطی به نوع واژه‌های یک زبان خاص یا تعدادشان ندارد. دربارۀ گزینۀ ۳، تمام زبان‌ها به‌طور بالقوّه و ذاتی توانایی یکسانی برای بیان مفاهیم دارند و آنچه باعث شده است برخی زبان‌ها در برخی حوزه‌های ذهنی گسترده‌تر شوند، مربوط به فعلیّت زبان و نیازهای اهالی آن زبان است که ظرفیت‌های زبان خود را در آن حوزه‌ها بیشتر به فعل درآورده‌اند.